نقد و بررسی سریال «اجل معلق»؛ بازگشت ناامیدکننده رضا عطاران

سریال «اجل معلق» به کارگردانی عادل تبریزی که به تازگی از شبکه فیلمنت پخش شده، نمونهای نگرانکننده از سقوط کیفی ژانر کمدی در ایران امروز است. این بحران نه فقط در ایدهپردازی، بلکه در اجرا، بازیها، و حتی نگاه اجتماعی و فرهنگی به زندگی مردم، خودش را نشان میدهد. «اجلق معلق» تلاشی است برای زندهکردن کمدی موقعیت با تمسخر فقر، بیچیزی و لودگیهای سادهانگارانهای که بیشتر از آنکه بخنداند، آزاردهنده است. این سریال نهتنها به عنوان اثری طنزناک موفق ظاهر نمیشود، بلکه از منظر اخلاقی و اجتماعی هم دچار لغزشهای قابل توجهی است. زمانی رضا عطاران با آثاری چون «بزنگاه» و «خانهبهدوش» نشان داد که چگونه میتوان از دل شرایط طبقه کارگر، طنزی انسانی و قابل درک بیرون کشید. اما در «اجلق معلق»، دیگر نه از آن نگاه دقیق خبری هست، نه از ظرافت کمدی. آنچه باقی مانده، تقلید بیرمق و سطحی از گذشته است. نقد سریال «اجل معلق» را در این مطلب بخوانید.
هشدار؛ در نقد سریال «اجل معلق» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
در قسمت اول این سریال، مخاطب با دو کارگر کارخانه ریختهگری مواجه میشود که حالا مجبورند با تغییر کاربری کارخانه به بلورسازی کنار بیایند. ایدهای که روی کاغذ میتوانست پتانسیل طنز اجتماعی داشته باشد، در اجرا به مجموعهای از لحظات زننده، فحاشیهای بیپایان و شوخیهای تکراری و سخیف تبدیل شده است. نقطهای که بیش از همه آزاردهنده است، نگاه غیرانسانی به فقر است. برخلاف آثار قبلی عطاران که موقعیتهای بامزه را از دل واقعیت زندگی فقرا بیرون میکشید، اینجا خودِ فقر به سوژه تمسخر تبدیل شده است. فحاشی و خشونت کلامی، یکی از ارکان تکرارشونده این سریال است. از مشاجره کارگران با مدیر کارخانه تا دعوای درون خانوادهها، همهچیز در فریاد و توهین خلاصه میشود. قرار است این وضعیت، یادآور اسلپاستیک باشد، اما نه اجرای آن توان خنداندن دارد، نه پرداخت شخصیتها عمقی دارد که بتوان این رفتارها را به عنوان کنشی از سر ناچاری درک کرد. برعکس، حس غالب تماشاگر انزجار است. نمونهاش سکانسی است که دو شخصیت اصلی برای یادگیری فوت در شیشه تلاش میکنند؛ نهتنها از نظر بصری مشمئزکننده است، بلکه به شکل عجیبی مضحک و بیمعناست.
نقد سریال «اجل معلق» رضا عطاران؛ ناامیدکننده از هر نظر
رضا عطاران در این سریال، تلاش دارد به سبک کمدیهای سالهای پیش خود بازگردد؛ اما نه او دیگر آن بازیگر سابق است، نه جامعه همان جامعهای است که با «خانه به دوش» یا «بزنگاه» همراه میشد. تماشاگر امروز با دیدن یک کاراکتر فقیر و بیپناه که دائم تحقیر میشود، دلش نمیخندد، بلکه یا دلزده میشود یا احساس ناراحتی میکند. این در حالی است که رضا عطاران با حضور به عنوان مشاور کارگردان، میتوانست به عنوان یک ناظر باتجربه، کیفیت کلی اثر را بالا ببرد. اما نهتنها چنین اتفاقی نیفتاده، بلکه گویی خود عطاران هم در دام روزمرگی و تکرار افتاده است. تلاش برای بازسازی جهان طنزآمیز گذشتهاش در بستر امروز، به شکست انجامیده است. او که زمانی توانست با بداههپردازی و نگاهی انسانی، دل بسیاری را به دست آورد، حالا در «اجلق معلق» درگیر اجرای شوخیهایی است که بیشتر به زور خنداندن متوسل شدهاند تا برانگیختن لبخندی از دل همدلی.

نمونههای موفق جهانی در خلق طنز در فقر، مثلاً آثار چارلی چاپلین، بهخوبی نشان میدهند که چطور میتوان از دل فقر و درد، طنزی را بیرون کشید که نهتنها خندهآور باشد بلکه همدلیبرانگیز و حتی شاعرانه جلوه کند. چاپلین، در شاهکارهایی چون «عصر جدید» یا «پسر بچه»، فقر را با ظرافت، مهربانی، و نوعی طنز تلخ روایت میکرد. او تحقیر نمیکرد، بلکه ما را دعوت میکرد به دیدن انسانیت در دل فقر. طنز او برآمده از تضاد میان شرایط و واکنشهای انسانی شخصیتها بود، نه از لودگی و شکلک. اما در «اجلق معلق»، فقر به سوژهای تبدیل شده برای تمسخر. تمام شخصیتهای فرودست در سریال، ابزار خنده هستند. این برخورد نازل با فقر، بازتابی از نوعی نگاه غیرنقادانه به طبقه فرودست است که نهتنها آنها را جدی نمیگیرد، بلکه ازشان فقط برای خلق موقعیتهای کمیک استفاده میکند. این، در نهایت، چیزی جز بازتولید کلیشههای فرسوده و بیرمق نیست.
یکی از مشکلات مهم این سریال، فیلمنامه بیجان و پراکنده آن است. داستانها و خطوط فرعی که در قسمت اول معرفی میشوند، یا تکراریاند یا به شکلی آزاردهنده تقلیدی. دزدیدن پراید و تصادف با آن، ایدهای است که پیشتر در سریال «لیسانسهها»ی سروش صحت با طنز و موقعیتسازی بسیار بهتر اجرا شده بود. مرگ شخصیت اصلی در قسمت اول و احتمال بازگشت او به شکل روح نیز، آنقدر تکراری ا ست که دیگر تعلیقبرانگیز نیست. بازی رضا عطاران در این سریال، یادآور بعضی نقشهای پیشین اوست، اما این یادآوری نه از نوع نوستالژیک، بلکه بیشتر تکراری و خستهکننده است. عطاران هنوز هم استعداد کمیک خودش را دارد، اما به نظر میرسد که دیگر نمیداند چگونه باید این استعداد را در قالبهای تازه بهکار گیرد. او در این نقش، بیشتر به تقلید از خودش میپردازد تا خلق شخصیت تازه.
شخصیتپردازیهای سریال دچار افراط در اغراقاند. گریمهای غیرطبیعی، لباسهای رنگارنگ و غیرمنطقی، و بازیهایی که بیش از حد روی عربده کشیدن و توهین تمرکز دارند، همه باعث شدهاند تا هیچکدام از شخصیتها باورپذیر و قابل ارتباط نباشند. شخصیتها در این سریال نه تنها فقیرند، بلکه بیادب، بیاخلاق و بیمنطق نیز هستند. این تصویرِ کاریکاتوری، بهجای آنکه نقد اجتماعی باشد، نگاه تمسخرآمیز به یک طبقه است. طراحی صحنه و دکور نیز فاقد ظرافت است. اغلب لوکیشنها بیروح و خنثیاند، لباسها به شکلی اغراقشده طراحی شدهاند تا به زور بخنداند، و گریم شخصیتها بیشتر به یک شوخی سطحی با ظاهر فقرا شبیه است تا بخشی از هویت شخصیت. این موارد، در کنار موسیقی امیر توسلی (که عمدتاً بازسازی موسیقی است) که نه کمکی به فضا میکنند و نه با حال و هوای سریال همخوانی دارند، باعث میشوند سریال از نظر زیباییشناختی نیز سطحی و بیاثر جلوه کند.
عطاران در سریالهایی چون «متهم گریخت» یا «ترش و شیرین» ضمن آنکه به شوخی با معضلات میپرداخت، مرز بین شوخی و تمسخر را رعایت میکرد. در آنها فقر، موقعیتی برای نشان دادن انسانیت، مقاومت و حتی خندهای از سر درد بود. اما در «اجلق معلق»، چیزی که دیده نمیشود، احترام به شخصیتها و موقعیتهایشان است. همهچیز در سطح مانده و هیچ عمقی در کار نیست. طنز موفق، حتی اگر در دل سبکترین شکلهای خود ظاهر شود، باید به نوعی نقد اجتماعی یا سیاسی بینجامد یا حداقل نشان دهد که نسبت به شرایط جامعه آگاه است. در حالیکه در این سریال، نهتنها نشانی از درک بحرانهای اجتماعی نیست، بلکه با حذف یا تحریف واقعیت، تصویری گلدرشت و بیربط از زندگی مردم به نمایش گذاشته میشود.
شوخی با فقر و فلاکت وقتی به بیاحترامی و تحقیر بدل شود، دیگر طنز نیست، بلکه نوعی خشونت است که در لباس کمدی پنهان شده. درست برخلاف کمدی چاپلین که با چشمانی کودکانه و قلبی سرشار از همدلی، به سراغ دردهای بشری میرفت و کاری میکرد که بیننده از خنده به گریه برسد. در «اجلق معلق» اما هیچکدام از اینها وجود ندارد. نه همدلی، نه شناخت، و نه درکی از وضعیت انسانی کاراکترها. آنچه مشخصاً به سریال ضربه میزند، ناتوانیاش در بهروزرسانی زبان کمدی است. شوخیها کلیشهایاند، بازیها اغراقشده و بیرمق و ساختار سریال هم تکراری و از پیشقابلپیشبینی. در حالیکه مخاطب امروز، حتی در دل شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی، انتظار بیشتری از یک اثر کمدی دارد. بهخصوص وقتی نام عطاران پای اثری باشد. حتی اگر بخواهیم نگاه مثبتی داشته باشیم و بگوییم سریال تلاش کرده موقعیتهای خندهدار و سادهای برای سرگرمی مخاطب فراهم کند، باز هم باید گفت این تلاش با ابزارهای نخنما، فرم تکراری، و شوخیهای ضعیف شکست خورده است. شوخیهایی که بیشتر به لودگی و مسخرهبازی شبیهاند تا طنز واقعی.

عادل تبریزی با «گیجگاه» شروع خوبی داشت. فیلمی که با اتکا به نوستالژی دهه شصت و بازیهای قابل قبول بهداد و کوثری، توجهها را جلب کرد. اما او در مسیر بعدیاش به سمت سینمای تجاری و الگوبرداری از فیلمفارسیهای قدیم رفت و در «مفتخور» با وجود حضور بهداد، کاملاً شکست خورد. حالا با «اجلق معلق» نشان میدهد که هنوز نه درک درستی از ساختار سریالسازی دارد و نه توانایی ترکیب عناصر کمدی با موقعیتهای اجتماعی. سریال او نه تماشاگر عام را راضی میکند، نه منتقدان را. او که به سینمای تجاری باور و علاقه دارد، هنوز موفق با ساخت یک اثر تجاری موفق نشده است.
در سریال «اجل معلق» با مرگ رضا عطاران در پایان قسمت اول، شاید تصور شود که داستان وارد فاز جدیدی خواهد شد و از تکرار نجات خواهد یافت. اما تجربه نشان داده که سریالهایی که در همان قسمت اول نمیتوانند مخاطب را جذب کنند، بهسختی میتوانند در ادامه روندی مثبت بیابند. بهویژه که پایههای درام و طنز در همان ابتدا لرزان و بیمایه شکل گرفتهاند. عطاران با سریال «دفترچه یادداشت» ساخته کیارش اسدیزاده که تجربهای نسبتاً موفق در نمایش خانگی بود، نشان داد که او هنوز میتواند در قالبهای جدید بدرخشد. اما «اجلق معلق» نهتنها از این توانایی بهرهای نبرده، بلکه پرسشهایی را درباره سلیقه و انتخابهای جدید عطاران مطرح میکند.
«اجلق معلق» بیش از آنکه یک کمدی موفق باشد، یادآور بیرمقی ژانر کمدی در ایران امروز است. ژانری که به تعبیر پیمان معادی، تنها شکل باقیمانده برای بیان دغدغههای اجتماعی شده، اما آنقدر سطحی و لوده شده که دیگر نمیتواند حتی آن نقش را هم ایفا کند. این سریال، بیشتر از آنکه خندهآور باشد، تلخ و اندوهناک است. زیرا نشان میدهد که حتی طنز، این آخرین سنگر امید و نقد اجتماعی، نیز در حال فروریختن است. در روزگاری که مردم با فقر و ناامیدی دست و پنجه نرم میکنند، هنرمند نمیتواند بیتفاوت باشد. و وقتی اثرش نه همدلی میآورد، نه تفکر، بلکه تنها دافعه ایجاد میکند، باید دوباره به نقطه آغاز بازگردد و بپرسد: هدف من از خلق این اثر چه بود؟
سریال «اجلق معلق» نهتنها نتوانسته به وعده کمدی بودن وفادار بماند، بلکه به نمونهای از گمگشتگی هنرمندان در فضای امروز ایران تبدیل شده است. فضایی که در آن حتی استعدادهایی چون عطاران هم ممکن است درگیر تکرار و بیخلاقیتی شوند. این سریال، تیر خلاصی نیست، اما قطعاً گلولهای است که به پیکر نیمهجان کمدی ایرانی اصابت کرده است. شاید بتوان گفت «اجلق معلق» بیشتر از آنکه محصول نیاز فرهنگی جامعه باشد، پاسخی است به نیاز پلتفرمها برای تولید محتوای سریع، کمهزینه و پرمخاطب. اما این تولیدات کوتاهمدتنگر، نهتنها خاطرهای از خود باقی نمیگذارند، بلکه به مرور اعتبار چهرههایی چون رضا عطاران را نیز خدشهدار میکنند. البته این خدشه، الزاما بهمعنای پایان کار عطاران نیست؛ اما بدون تردید نشاندهنده فاصله آشکاری است که بین او و دوران اوجش ایجاد شده است.
نکات مثبت نکات منفی
این فاصله، البته فقط حاصل تغییر در کیفیت آثار نیست. بخشی از آن به شرایط سنی، دغدغههای فردی و بخشی هم به وضعیت فرهنگی جامعه بازمیگردد. امروز دیگر نمیتوان همان مسیر قدیمی را با همان ابزارها رفت. مخاطب تغییر کرده، جامعه دگرگون شده، و کمدی نیاز به نگاهی تازه دارد. سریال «اجلق معلق» نهتنها در بازسازی موفقیتهای پیشین ناکام است، بلکه در ترسیم تصویری از انسان فقیر، شکستخورده و تنها نیز ناتوان میماند. طنزی که نه تلخ است، نه شیرین؛ نه طعنه دارد، نه معنا. و در قیاس با شاهکارهای طنز اجتماعی همچون آثار چاپلین، بیشتر به یادآورنده یک تقلید بیرمق و سطحی است تا خلاقیتی درخور تحسین. چاپلین، با خندههای آرام و چشمانی غمگین، ما را به درک تازهای از انسان و شرایطش میرساند. اما «اجلق معلق» تنها ما را به خستگی و بیحوصلگی میکشاند. و این تفاوت، تفاوت میان هنری است که از دل زندگی میآید و محصولاتی که صرفاً برای مصرف سریع ساخته میشوند.
شناسنامه سریال «اجل معلق»
پخش: فیلمنت، 1404
کارگردان: عادل تبریزی
بازیگران: رضا عطاران، عباس جمشیدیفر، بهزاد خلج، الیکا عبدالرزاقی، گیتی قاسمی، سیاوش چراغیپور، مجید شهریاری، نصرالله رادش، مجید یاسر، بهنام شرفی، مختار سائقی، رامین ناصرنصیر، یدالله شادمانی، سیدرضا حسینینیا، محمدجواد جعفرپور
خلاصه داستان: دو کارگر کارخانه ریختهگری در مواجهه با تغییر کاربری کارخانه به بلورسازی دچار مشکلاند و از کارخانه اخراج میشوند. این در حالی است که از مشکلات شدید اقتصادی رنج میبرند.
نقد سریال «اجلق معلق» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع پامپا نیست.
منبع: پامپا





