۹ بازیگری که برای نقشهای خود مهارتهای باورنکردنی یاد گرفتند • پامپا

بازیگران بزرگ فقط نقش یک شخصیت را بازی نمیکنند؛ آنها تلاش میکنند به خود آن شخصیت تبدیل شوند. به همین دلیل، بسیاری از ستارههای سینما برای باورپذیرتر کردن نقشهای خود، به سراغ یادگیری مهارتهایی میروند که شاید هیچ ارتباطی با حرفه بازیگری نداشته باشد. از نواختن یک ساز موسیقی گرفته تا غواصی آزاد، بندبازی یا حتی ردیابی حیوانات؛ همه این آموزشها به آنها کمک میکند شخصیتی واقعیتر روی پرده خلق کنند.
برای مثال، جنا اورتگا پیش از بازی در سریال «ونزدی» (Wednesday) نواختن ویولنسل را یاد گرفت و مارگو رابی برای ایفای نقش تونیا هاردینگ، ماهها تمرین اسکیت نمایشی انجام داد. بعضی بازیگران هم پا را فراتر گذاشتند؛ مثل جوزف گوردون لویت که برای یکی از نقشهایش بندبازی را آموخت.
در ادامه با ۹ بازیگری آشنا میشویم که برای جان بخشیدن به شخصیتهای خود، سختی زیادی را به جان خریدند و مهارتهایی کاملا جدید یاد گرفتند.
۱. کیلیان مورفی برای «اوپنهایمر» سخنرانی به زبان هلندی را یاد گرفت

کیلیان مورفی برای جان بخشیدن به شخصیت جی. رابرت اوپنهایمر در فیلم «اوپنهایمر» (Oppenheimer) کریستوفر نولان، فقط به تغییر ظاهر و آمادگی ذهنی بسنده نکرد. یکی از دشوارترین بخشهای آمادهسازی او، یادگیری اجرای یک سخنرانی تخصصی فیزیک به زبان هلندی بود. مورفی پیش از اکران فیلم در سال ۲۰۲۳ به نشریه ددلاین گفت که برای این کار از هویته فن هویتما، مدیر فیلمبرداری هلندی فیلم، کمک گرفته است. او جملات سخنرانی را بخشبخش برای مورفی ضبط کرد تا بازیگر بتواند طی سه ماه، تلفظ آنها را به روش آواشناسی حفظ کند.
مورفی درباره این تجربه گفت: «او فایل صوتی را ضبط کرد و من سرعت آن را کم کردم تا بتوانم جملهها را یکییکی حفظ کنم.» جیدا یوآن نیز در کتاب «آشنایی با اوپنهایمر: پشت صحنه فیلم مهیج و انفجاری کریستوفر نولان درباره عصر اتم» توضیح میدهد که مورفی برای همین سکانس کوتاه، زمان و انرژی زیادی صرف کرد. مورفی بعدها اعتراف کرد آنقدر این سخنرانی را تمرین کرده که هنوز هم میتواند آن را از حفظ تکرار کند؛ هرچند خودش با خنده میگوید تمام دانسته او از زبان هلندی به همان چند جمله محدود میشود.
۲. کیت وینسلت برای «آواتار: راه آب» غواصی آزاد را آموخت

کیت وینسلت برای بازی در «آواتار: راه آب» (Avatar: The Way of Water) فقط جلوی دوربین نرفت؛ او برای واقعیتر شدن حضورش در دنیای پاندورا، مهارتی را آموخت که کمتر بازیگری سراغ آن میرود. وینسلت در جریان آمادهسازی برای این فیلم، غواصی آزاد را تمرین کرد و توانست نفس خود را برای چند دقیقه زیر آب نگه دارد. اگرچه همه بازیگران فیلم آموزش بازی زیر آب دیده بودند، اما جیمز کامرون معتقد بود شخصیت رونال باید آرامش و تسلطی فراتر از دیگران داشته باشد. او در گفتوگو با نشریه نیویورک تایمز توضیح داد: «شخصیت رونال از کودکی در اقیانوس زندگی کرده و به نوعی سازگار با آب است. او باید زیر آب کاملا آرام به نظر میرسید و خیلی زود مشخص شد که کیت استعداد طبیعی فوقالعادهای در این زمینه دارد.»
کامرون همچنین گفت وینسلت از آن دسته بازیگرانی است که عاشق آماده شدن برای نقشهای خود است و از یادگیری مهارتهای تازه لذت میبرد. تمرینهای فشرده وینسلت آنقدر نتیجهبخش بود که او موفق شد رکورد ثبتشده تام کروز برای طولانیترین زمان حبس نفس در یک فیلم سینمایی را پشت سر بگذارد. این بازیگر برنده اسکار در گفتوگو با مجله توتال فیلم فاش کرد که توانسته ۷ دقیقه و ۱۵ ثانیه نفس خود را زیر آب نگه دارد. او در این باره گفت: «قرار نبود بیش از هفت دقیقه زیر آب بمانم، اما شرایط طوری پیش رفت که توانستم یک رکورد ثبت کنم.»
۳. جنا اورتگا برای «ونزدی» نواختن ویولنسل را یاد گرفت

وقتی جنا اورتگا نقش ونزدی آدامز را در سریال «ونزدی» (Wednesday) به کارگردانی تیم برتون پذیرفت، میدانست که قرار است یکی از مشهورترین شخصیتهای تلویزیونی را دوباره زنده کند. با این حال، او تنها به بازی در نقش اکتفا نکرد و برای باورپذیرتر شدن شخصیت، نواختن ویولنسل را نیز آموخت. در این نسخه از دنیای خانواده آدامز، ونزدی در چندین صحنه ویولنسل مینوازد و اورتگا حدود دو ماه پیش از آغاز فیلمبرداری تمرین این ساز را شروع کرد.
او در گفتوگو با مجله وایرد گفت: «حدود دو ماه پیش از شروع فیلمبرداری تمرین ویولنسل را آغاز کردم. دوست دارم این مهارت را همچنان ادامه بدهم. احترام زیادی برای نوازندگان ویولنسل قائلم؛ به نظرم این ساز فوقالعاده زیباست.» اورتگا بعدها در مصاحبهای با مجله ونیتی فر دلیل اصلی این تلاش را توضیح داد. او میخواست اجرای ویولنسل کاملا طبیعی به نظر برسد و نوازندگان حرفهای هنگام تماشای سریال، متوجه اشتباههای او نشوند. او گفت: «هدفم این بود که حرکاتم واقعی باشد تا نوازندگان ویولنسل از من ایراد نگیرند.»
اورتگا همچنین از توصیه مهم معلمش یاد کرد؛ توصیهای که به گفته خودش فقط به اجرای این نقش محدود نشد: «او به من گفت اگر با اعتمادبهنفس حرکت کنم، محکم بایستم و کاملا در نقش فرو بروم، همه چیز درست پیش میرود. بعد هم گفت همین نگاه را در تمام بخشهای زندگی داشته باشم؛ جملهای که واقعا زندگی من را تغییر داد.»
۴. جنیفر لارنس برای «گنجشک سرخ» باله را آموخت

جنیفر لارنس برای بازی در نقش دومینیکا اگورووا، بالرین روسی که به جاسوس تبدیل میشود، در فیلم «گنجشک سرخ» (Red Sparrow)، دورهای فشرده از آموزش باله را پشت سر گذاشت. لارنس در مستندی که همراه نسخه بلوری فیلم منتشر شد، توضیح داد آمادهسازی او شامل شش روز تمرین در هفته و روزی سه ساعت زیر نظر مربی باله بوده است. به گفته او، فقط یاد گرفتن حرکات رقص کافی نبود؛ بلکه باید شیوه زندگی یک بالرین را نیز درک میکرد.
او گفت: «نوع راه رفتن، نحوه رفتار و حتی سبک زندگی آنها چیزی بود که مدام در ذهنم تکرار میشد، حتی وقتی دیگر صحنه رقصی در کار نبود.» شاید نام جنیفر لارنس نخستین گزینهای نباشد که با فیلمهای باله به ذهن میرسد، اما در مقابل، ناتالی پورتمن برای بازی در «قوی سیاه» (Black Swan) از تجربه سالها آموزش باله بهره میبرد؛ مهارتی که از چهار سالگی تا دوازده سالگی آموخته بود.
۵. مارگو رابی برای «من تونیا هستم» اسکیت نمایشی را یاد گرفت

مارگو رابی برای بازی در نقش تونیا هاردینگ در فیلم زندگینامهای «من تونیا هستم» (I am Tonya)، یکی از سختترین دورههای آمادهسازی دوران بازیگری خود را پشت سر گذاشت. رابی پیش از این تجربه هاکی روی یخ داشت، اما برای ایفای نقش هاردینگ باید تکنیکهای حرفهای اسکیت نمایشی را در سطح یک ورزشکار المپیکی یاد میگرفت. این آموزشها بسیار دشوارتر از چیزی بود که تصور میکرد، اما پشتکار او باعث شد فراتر از انتظار ظاهر شود.
کریگ گیلسپی، کارگردان فیلم، در گفتوگو با مجله پیپل گفت: «مارگو پنج ماه، هفتهای سه تا چهار جلسه تمرین کرد و فوقالعاده سختکوش بود. حجم کارهایی که توانست انجام دهد واقعا شگفتانگیز بود. در سکانس پایانی که روی یخ اجرا میکند، حدود ۳۰ تا ۴۰ ثانیه از حرکات و چرخشهایی که میبینید، همگی توسط خود مارگو انجام شده است. او بسیار فراتر از چیزی ظاهر شد که انتظارش را داشتم.» رابی برای اجرای دقیق برنامههای اسکیت با سارا کاواهارا، طراح حرکات و مربی اسکیت نمایشی، همکاری کرد. کاواهارا نیز در گفتوگو با وب سایت ESPN از پیشرفت سریع این بازیگر تمجید کرد و گفت: «مارگو خیلی زود با اسکیت اخت شد.»
با این حال، خود رابی اعتراف کرد که در طول تمرینها بارها به تواناییاش شک کرده است. او در مصاحبهای با نشریه هالیوود ریپورتر گفت: «فقط چند هفته تا شروع فیلمبرداری مانده بود و هنوز در اجرای بعضی از حرکات مشکل داشتم. فکر میکردم هیچوقت از پس آنها برنمیآیم، اما یک روز ناگهان همه چیز سر جای خودش قرار گرفت.»
۶. جوزف گوردون لویت برای «بندباز»راه رفتن روی طناب را آموخت

جوزف گوردون لویت در فیلم «بندباز» (The Walk) جانش را مثل شخصیت واقعی داستان به خطر نینداخت، اما برای نزدیک شدن به تجربه او، تمرینهای بسیار سختی را پشت سر گذاشت. این فیلم داستان فیلیپ پتی، بندباز مشهور فرانسوی را روایت میکند؛ کسی که در سال ۱۹۷۴ بدون مجوز روی طنابی میان برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی نیویورک راه رفت. گوردون لویت برای ایفای این نقش، آموزشهای خود را مستقیما زیر نظر پتی آغاز کرد.
او در برنامه کونان توضیح داد که اگرچه هرگز در ارتفاعی نزدیک به برجهای دوقلو تمرین نکرد، اما ساعتهای زیادی را روی طنابی در ارتفاع حدود دو متر گذراند. به دلیل قوانین بیمه، ابتدا مجبور بود از تجهیزات ایمنی استفاده کند، اما فیلیپ پتی او را تشویق کرد که بخشی از تمرینها را بدون این تجهیزات انجام دهد تا حس واقعی بندبازی را تجربه کند. گوردون لویت درباره این تجربه گفت: «فیلیپ معلم فوقالعادهای بود. او میخواست حتی اگر شده برای لحظهای کوتاه، همان ترسی را احساس کنم که خودش هنگام ایستادن روی طناب، بدون هیچ وسیله ایمنی، تجربه کرده بود.»
۷. کیانو ریوز برای «نقطه شکست» موجسواری را یاد گرفت

کیانو ریوز پیش از بازی در فیلم «نقطه شکست» (Point Break) هیچ تجربهای در موجسواری نداشت، اما برای ایفای نقش جانی یوتا، مامور FBI که مخفیانه وارد گروهی از موجسواران میشود، این ورزش را از پایه یاد گرفت. دنیس جارویس، مربی موجسواری فیلم که به پزشک موجسواری هالیوود شهرت داشت، در گفتوگو با نشریه اینترتینمنت ویکلی گفت: «کیانو پیش از این فیلم حتی یک بار هم موجسواری نکرده بود.»
او درباره دیگر بازیگران نیز توضیح داد که بیشتر آنها، از جمله پاتریک سوویزی و لوری پتی، تجربه چندانی در این ورزش نداشتند. خوشبختانه شخصیت جانی یوتا هم قرار نبود یک موجسوار حرفهای باشد؛ بنابراین ناشیانه بودن حرکات ریوز، به طبیعیتر شدن نقش کمک میکرد. جارویس همچنین گفت ریوز پس از پایان فیلمبرداری هم این ورزش را کنار نگذاشت و آنقدر به موجسواری علاقهمند شد که حتی یک تخته سفارشی برای او ساخته شد.
۸. تیموتی شالامی برای «مارتی معظم» پینگپنگ را در سطح حرفهای یاد گرفت

تیموتی شالامی پیش از این هم برای نقشهای مختلف مهارتهای تازهای آموخته بود؛ از یادگیری زبان ایتالیایی، پیانو و گیتار برای «مرا با نامت صدا کن» (Call Me by Your Name) گرفته تا آموزش آواز، ساز دهنی و گیتار برای «یک ناشناخته کامل» (A Complete Unknown). اما یکی از دشوارترین چالشهای او، یادگیری پینگپنگ در سطح حرفهای بود.
شالامی در فیلم «مارتی معظم» (Marty Supreme) نقش مارتی ماوزر، یک شیاد کاریزماتیک را بازی میکند. او برای آماده شدن در این نقش، چند سال زیر نظر مربیان حرفهای تنیس روی میز تمرین کرد؛ تمرینهایی که حتی همزمان با فیلمبرداری پروژههای دیگری مانند «وانکا» (Wonka) و «تلماسه: بخش دوم» (Dune: Part Two) نیز ادامه داشت. او در گفتوگو با نشریه هالیوود ریپورتر گفت: «این موضوع برای مدت طولانی راز من بود. وقتی در لندن مشغول ساخت وانکا بودم، یک میز پینگپنگ کنارم داشتم. هنگام فیلمبرداری تلماسه در بوداپست و اردن هم همینطور. در ابوظبی و حتی جشنواره فیلم کن هم فرصت تمرین را از دست نمیدادم.»
وقتی زمان فیلمبرداری مارتی معظم فرا رسید، شالامی تمرینهای فشرده خود را با دیگو شاف و همسرش وی وانگ، ورزشکار المپیکی تنیس روی میز، آغاز کرد. شاف درباره روند آمادهسازی او گفت: «باید سبک بازی او را به استاندارد دهه ۱۹۵۰ میرساندیم؛ سبکی که تفاوت زیادی با تنیس روی میز امروزی دارد. تیموتی فقط نمیخواست از پس نقش بربیاید؛ هر بار که حرکتی را درست اجرا میکرد، از ما میخواست دوباره آن را تکرار کنیم تا بهتر شود.»
به گفته شاف، سابقه شالامی در رقص، به او کمک کرد تا حرکتهای پیچیده این ورزش را سریعتر یاد بگیرد. او همچنین تاکید کرد که شالامی در تمام صحنههای پینگپنگ، بدون استفاده از بدلکار مقابل دوربین رفت.شاف در پایان گفت: «پینگپنگ حرفهای به آمادگی بدنی زیادی نیاز دارد. تیموتی همه چیز را حفظ کرده بود؛ از جای پا گرفته تا زمانبندی ضربهها. بعضی ضربهها آرام هستند و بعضی با سرعتی باورنکردنی زده میشوند و او خیلی زود این تفاوتها را درک کرد. عملکردش واقعا تحسینبرانگیز بود.»
۹. دنیل دی-لوئیس برای «آخرین موهیکان» پوستکندن و ردیابی حیوانات را یاد گرفت

کمتر بازیگری به اندازه دنیل دی-لوئیس با بازیگری متد گره خورده است. او سالهاست که به خاطر غرق شدن کامل در نقشهایش شناخته میشود و برای هر شخصیت، ماهها یا حتی سالها وقت صرف یادگیری مهارتهای مورد نیاز میکند. دی-لوئیس برای بازی در نقش هاکآی در فیلم «آخرین موهیکان» (The Last of Mohicans)، مجموعهای از مهارتهای بقا در طبیعت را آموخت؛ از ساخت قایق چوبی و ردیابی حیوانات گرفته تا پوستکندن شکار و مبارزه با تبر تاماهاوک.
او همچنین تمرین کرد تا بتواند هنگام دویدن، یک تفنگ چخماقی شش کیلویی را شلیک کند و دوباره آن را بارگذاری کند. به نوشته نیویورک تایمز، دی-لوئیس آنقدر در نقش فرو رفته بود که این تفنگ را تقریبا همه جا با خود حمل میکرد؛ حتی در یک مهمانی شام کریسمس. از نگاه او، یک شکارچی واقعی هرگز بدون سلاحش زندگی نمیکند. البته این تنها نمونه از تعهد مثالزدنی او نیست. دی-لوئیس برای بازی در فیلم «سبکی تحملناپذیر هستی» (The Unbearable Lightness of Being) نیز زبان چکی را یاد گرفت تا لهجه شخصیتش طبیعی به نظر برسد.
او بعدها در گفتوگو با روزنامه گاردین درباره این تصمیم گفت: «اگر قرار بود فقط با یک لهجه چکی انگلیسی صحبت کنم، بدون اینکه خود زبان را بلد باشم، احساس میکردم چیزی از حقیقت شخصیت از بین میرود. برای من آن اصالت بسیار مهم بود.» دی-لوئیس برای فیلم «بوکسور» (The Boxer) نیز بیش از دو سال به طور حرفهای تمرین بوکس کرد و در این مدت حدود ۳۵۰ راند زیر نظر باری مک گیگان، بوکسور حرفهای سابق ایرلندی، مبارزه کرد.
او در گفتوگو با روزنامه لسآنجلس تایمز گفت: «میخواستم بفهمم واقعا توان انجام این کار را دارم یا نه. برای من ساختن چنین فیلمی بدون اینکه مبارزه کردن را به شکل واقعی یاد بگیرم، هیچ معنایی نداشت.» مک گیگان هم درباره میزان تعهد این بازیگر گفت: «دنیل مثل یک دیوانه تمرین میکرد. سختتر از هر مبارزی که تا آن زمان با او کار کرده بودم. روزی دو جلسه و هفت روز هفته تمرین میکرد. حتی به او گفتم لازم نیست اینقدر به خودت فشار بیاوری، اما جواب داد اگر قرار است زندگی یک بوکسور را درک کنم، باید همان سختیها را تجربه کنم.»
شاید مهمترین نکته این باشد که تماشاگران معمولا فقط نتیجه نهایی را روی پرده میبینند؛ اما پشت هر نقش ماندگار، گاهی ماهها یا حتی سالها تمرین و یادگیری مهارتهای تازه پنهان شده است. همین تعهد و تلاش است که مرز میان یک اجرای خوب و یک نقش فراموشنشدنی را مشخص میکند و باعث میشود بعضی شخصیتها سالها بعد از اکران فیلم هم در ذهن مخاطبان زنده بمانند.
منبع: People










