۵ سکانس بدلکاری برتر تلویزیون و راز ساخت پشت آنها • پامپا

چند لحظه در تلویزیون میتوانند با هیجان تماشای یک سکانس اکشن که درست مقابل چشممان شکل میگیرد برابری کنند. البته اگر نامتان تام کروز نباشد، احتمالا بخش زیادی از این لحظات فراموشنشدنی را بدلکاران خلق میکنند؛ افرادی که پشت صحنه، خطرناکترین و پیچیدهترین حرکات را به جای بازیگران انجام میدهند. مجله «The Envelope» با تیم بدلکاری پنج سریال نامزد جایزه امی گفتوگو کرده است؛ سریالهایی که نهفقط به خاطر صحنههای اکشن، بلکه به دلیل استفاده هوشمندانه از این صحنهها برای پیشبرد داستان و عمیقتر کردن فضای روایت مورد توجه قرار گرفتهاند.
۱. «فالآوت» (Fallout)

- «فاسدالاخلاق» (The Profligate)؛ فصل دوم، قسمت سوم
- بدلکاران: جرمی فیتزجرالد، تیم سورگل
تماشای نبرد میان زرههای قدرتمند در دنیای پساآخرالزمانی فالآوت بیشتر شبیه تماشای برخورد دو ماشین جنگی شکستناپذیر است. بنابراین وقتی قرار بود جرمی فیتزجرالد و تیم سورگل به جای آرون موتن در نقش مکسیموس و کمیل نانجیانی در نقش زندر، در نبردی سرنوشتساز با رباتهای امنیتی مسلح به مسلسل ظاهر شوند، تیم بدلکاری باید تمام توان خود را به کار میگرفت تا این درگیری هم واقعی به نظر برسد و هم مقیاس بزرگ آن حفظ شود.
فیتزجرالد میگوید: «کار ما این است که گزینههای زیادی ارائه کنیم و بعد، با توجه به زمان و شرایط دیگر، سازندگان انتخاب کنند که کدام ایدهها را میخواهند اجرا کنند.»
اما اجرای این صحنهها کار سادهای نیست. بدلکاران باید یاد میگرفتند چطور با لباس زرهی واقعی که بیش از ۴۵ کیلوگرم وزن دارد حرکت کنند، بجنگند و بازی کنند. این لباس توسط Legacy Effects ساخته شده بود و محدودیتهای فیزیکی قابلتوجهی داشت. سورگل میگوید: «واقعا آزمونوخطاست. باید صحنهها را دوباره ببینیم تا بفهمیم چه چیزی در تصویر خوب به نظر میرسد.»
بزرگترین مشکل این زره، میدان دید محدود آن بود. فیتزجرالد توضیح میدهد: «وقتی پیشنمایش صحنه را طراحی میکنیم، باید کاملا مشخص باشد که هر کس کجا قرار خواهد داشت. چون وقتی مشتتان را پرتاب میکنید، دیگر نمیتوانید وسط حرکت متوقفش کنید.» به همین دلیل، هماهنگی میان بدلکاران اهمیت زیادی دارد. آنها باید مطمئن شوند که هر حرکت هم از نظر ایمنی کنترلشده است و هم در نهایت روی پرده طبیعی و واقعی به نظر میرسد.
۲. «افبیآی» (FBI)

- «جنگجوی صلیبی» (Crusader)؛ فصل هشتم، قسمت پانزدهم
- بدلکاران: کریس بارنز، برایس بیدرمن، هانا اسکات، آدام شیپی
در یکی از پرتنشترین سکانسهای افبیآی، یک مامور مخفی باید در تریلر یک کامیون در حال حرکت با یک مهاجم درگیر شود و بعد، خودش را روی شیشه جلوی خودرویی بیندازد که در تعقیب کامیون است. تیم بدلکاری از همان ابتدا میدانست که برای باورپذیر شدن این صحنه، باید تا حد ممکن به سراغ اجرای عملی برود.
هانا اسکات که راننده خودروی تعقیبکننده بود، میگوید: «یکی از بهترین ویژگیهای افبیآی این است که همه با هم همکاری میکنند. هر کاری که انجام میدهیم باید داستان را جلو ببرد.»
در حالی که کامیون با رانندگی کریس بارنز میان خودروهای دیگر حرکت میکند، درگیری میان برایس بیدرمن در نقش مهاجم و آدام شیپی در نقش مامور، لحظهبهلحظه خطرناکتر و غیرقابلپیشبینیتر میشود. در نهایت، بیدرمن به خیابان پرتاب میشود. بیدرمن درباره افزایش تدریجی شدت این سکانس میگوید: «باید بین واقعی نگه داشتن صحنه و جذاب کردن آن برای مخاطب تعادل برقرار کنیم.»
برای صحنه فرار نهایی نیز تجهیزات ایمنی در نظر گرفته شده بود، اما شیپی توضیح میدهد که تا زمانی که احتمال وقوع یک اتفاق خطرناک وجود نداشته باشد، بدلکاران آزادی عمل زیادی دارند: «تا لحظهای که ممکن است اتفاقی بیفتد، کاملا آزاد هستید.» این تیم در نهایت توانست اجرای نهایی را در هر سه برداشت با موفقیت به پایان برساند.
۳. «شوالیه هفت پادشاهی» (A Knight of the Seven Kingdoms)

- «به نام مادر» (In the Name of the Mother)؛ فصل اول، قسمت پنجم
- بدلکاران: کریس کاکس، جیک کاکس، زک رابرتس، گیولا توث
ساخت نبرد خشن و بیرحمانه میان شمشیرها در شوالیه هفت پادشاهی حاصل هفتهها تمرین و آمادهسازی دقیق بود. در این سکانس، ۱۴ مرد در یک درگیری گسترده و خشونتآمیز برای دفاع از شرافت با یکدیگر روبهرو میشوند؛ نبردی که قرار است بیش از هر چیز واقعی و زمینی به نظر برسد.
زک رابرتس که به جای فین بنت در نقش شاهزاده ائرون ظاهر میشود، درباره مبارزه او با سر دانکن با بازی پیتر کلافی میگوید: «ما میخواستیم همهچیز واقعی باشد. نمیخواستیم حرکاتی داشته باشیم که مضحک به نظر برسند. مبارزه باید خشن و بیرحمانه میبود.»
طراحی مبارزههای تنبهتن تنها به حرکات بدلکاران محدود نمیشد. حرکت دوربین نیز طوری طراحی شده بود که مخاطب احساس کند خودش در میانه درگیری حضور دارد. از طرف دیگر، محیط اطراف شخصیتها مدام تغییر میکرد و همین باعث میشد هر حرکت، خطر تازهای به همراه داشته باشد.
رابرتس میگوید: «همیشه تلاش میکنید احساس درستی را به مخاطب منتقل کنید. زمان زیادی گذاشتیم و تصمیمهای دقیقی گرفتیم تا ببینیم چطور میتوانیم از آزادی عمل دوربین استفاده کنیم. میخواستیم تا حد ممکن به شخصیتها و انتخابهای بازیگران اصلی وفادار بمانیم.» در نهایت، پس از این همه درگیری، تنها یک سوال باقی میماند: «تسلیم میشوی؟»
۴. «پالم رویال» (Palm Royale)

- «مکسین خودش را پیدا میکند» (Maxine Finds Herself)؛ فصل دوم، قسمت ششم
- بدلکاران: کلبی لمو، سونیا واجیه
با ورود ناگهانی میرابل، خواهر دوقلوی بیپروا و دردسرساز مکسین، آشوب در پالم رویال آغاز میشود. هر دو شخصیت را کریستن ویگ بازی میکند و در ادامه، این هرجومرج به رویارویی عجیب و خندهدار میرابل با رکل، بانوی اشرافی و مرموز داستان با بازی کلودیا فری، میرسد.
کلبی لمو، بدل میرابل، درباره رویکرد تیم به این سکانس میگوید: «میخواستیم همهچیز کاملا اغراقآمیز باشد. در اجرا هم خودمان را محدود نکردیم و قرار نبود همهچیز بینقص باشد. هرچه صحنه بههمریختهتر میشد، خندهدارتر بود.»
درگیری از اتاقهای مجلل عمارت عبور میکند و وسایل مختلف خانه، از نقاشیها و شمعدانها گرفته تا پارچهها، به ابزارهایی برای ادامه مبارزه تبدیل میشوند. در نهایت نیز این درگیری با افتادن شخصیتها در استخر به پایان میرسد.
سونیا واجیه که بدل رکل است، میگوید: «استفاده از وسایلی که در یک عمارت پیدا میکنید، به خندهدارتر شدن صحنه کمک میکند، چون معمولا فرصت نداریم با چنین چیزهایی بازی کنیم.»
اما یکی از ترفندهای جالب تیم برای پنهان کردن چهره بدلکاران، استفاده از کلاهگیس بود. واجیه میگوید: «کلاهگیسها در چیزی که ما به آن حرکتپردازی با مو میگوییم خیلی کمک کردند. میتوانستیم با آنها صورتمان را پنهان کنیم یا موها را به حرکت دربیاوریم.» به گفته او، دانستن جای دوربین از قبل، بخش مهمی از این کار است: «وقتی بدانیم دوربین کجا قرار خواهد گرفت، میتوانیم حرکتها را دقیقا برای همان زاویه تنظیم کنیم.»
۵. «اسپایدر نوآر» (Spider-Noir)

- «مراقب قدمهایت باش» (Tread Lightly)؛ فصل اول، قسمت دوم
- بدلکاران: سولومون برنده، جیمی چیو، میکایا چاو، کایل پاتر
نخستین حضور نیکلاس کیج در نقش اسپایدر، ترکیبی تماشایی از فضای خشن فیلمهای نوآر و اکشن ابرقهرمانی است. او گروهی از خلافکاران را تعقیب میکند، از یک خودرو به خودروی دیگر میپرد و افراد گروه را یکییکی کنار میزند.
جیمی چیو درباره طراحی صحنههای بدلکاری اسپایدر نوآر میگوید: «میخواستیم حالوهوای فیلمهای نوآر قدیمی را بازسازی کنیم و در عین حال از نئونوآرهای جدیدتری مثل «محرمانه لسآنجلس» (L.A. Confidential) هم تاثیر بگیریم.»
این سریال نیکلاس کیج را در نقش یک کارآگاه خصوصی سرسخت دنبال میکند که در نیویورک دهه ۱۹۳۰ با بخش تاریک و جنایتکار شهر روبهرو میشود. به همین دلیل، مبارزهها نیز نباید شبیه درگیریهای معمول آثار ابرقهرمانی باشند.
چاو توضیح میدهد که تیم بدلکاری حرکات را عمدا کمی زمینیتر و خشنتر طراحی کرد. به جای حرکات کاملا تمیز و حسابشده، مبارزهها بیشتر شبیه کتککاری واقعی هستند. او میگوید بدلکاران حرکات و فرمهای مشخص بدن را کاهش دادند تا شخصیتها کمی شکستهتر به نظر برسند و فضای نوآر بهتر منتقل شود.
سولومون برنده، بدل نیکلاس کیج، حتی از این هم فراتر رفت. او میگوید: «او را روی مانیتور تماشا میکردم و با خودم گفتم بعضی از عادتها و حرکات خودش را وارد اجرا کنم.» این انتخاب ظاهرا نظر خود کیج را هم جلب کرده است. برنده میگوید: «نیک صحنه را دید و گفت: خیلی خوب بود.»
منبع: Los Angeles Times






