اتاق‌های پشتی و وسواس؛ آغاز تب یوتیوبرها در هالیوود

تا همین چند وقت پیش، اگر به یک تهیه‌کننده کله‌گنده هالیوودی می‌گفتید یک پسر بچه‌ با یک لپ‌تاپ و یک کانال یوتیوب می‌تواند کاری کند که استودیوهای چند میلیارد دلاری برایش صف بکشند، احتمالا بهتان می‌خندید. اما حالا ورق برگشته؛ موفقیت جنون‌آمیز پروژه‌هایی مثل «اتاق‌های پشتی» (Backrooms) و «وسواس» (Obsession) کاری کرده که کت‌وشلواری‌های هالیوود هول کرده‌اند و برای شکار یوتیوبرها و سایر خالقان محتوای آنلاین مسابقه گذاشته‌اند.

مقاله‌ای که جلو رویتان است، دقیقا دست روی همین «تب طلای» جدید می‌گذارد، اما بجای ذوق‌زدگی، نیمه تاریک ماجرا را رو می‌کند. نویسنده با یک تحلیل روان و بی‌تعارف نشان می‌دهد که هالیوود سنتی چطور مثل یک دایناسور تشنه، به خون تازه این خالق‌های محتوا نیاز دارد، ولی در عین حال پتانسیل این را نیز دارد که با بروکراسی، پول‌پاشی و محدودیت‌های زمانی‌اش، خلاقیت آن‌ها را نابود کند.

نیاز متقابل؟ چرا هالیوود محتاج خالقان محتوا شده است؟

«اتاق‌های پشتی» (Backrooms) و «وسواس» (Obsession) احتمالا موجی از تلاش استودیوها برای جذب یوتیوبرها و سایر خالقان محتوای آنلاین برجسته را آغاز خواهند کرد، اما هنرمندان باید مراقب باشند که این سیستم در واقعیت چه چیزی به آن‌ها پیشنهاد می‌دهد.

این هفته به عنوان نقطه آغاز تب طلایی خالقان محتوا [دوره‌ای که تولیدکنندگان محتوا به یک فرصت اقتصادی بزرگ تبدیل می‌شوند و رقابتی گسترده برای کشف، جذب و سرمایه‌گذاری روی آن‌ها شکل می‌گیرد.] در یادها خواهد ماند. نیازی نیست داستان پیش‌زمینه کری بارکر یا کین پارسونز و اخبار فروش آن‌ها در گیشه را تکرار کنم؛ موضوعاتی که تا حد اشباع به آن‌ها پرداخته شده است. ولع استودیوها برای بلعیدن این استعدادها شروع شده است. ویدکان، همایش سالانه فناوری‌های ویدیوهای آنلاین که اواخر ژوئن برگزار می‌شود، امسال زیر هجوم کارگزاران و تهیه‌کنندگانی قرار خواهد گرفت که به دنبال کشف مؤلف بزرگ بعدی یوتیوب هستند؛ و مطمئنم که تعدادی از آن‌ها را هم پیدا خواهند کرد.

نمایی از فیلم اتاق پشتی
برای کسانی که می‌خواهند جزو این گروه باشند (و حتی برای کسانی که چنین قصدی ندارند)، می‌خواهم چارچوبی را برای درک این تحول بیان کنم. این تحول به این معنا نیست که «یوتیوب اکنون همان سینمای مستقل است» یا «مخاطبان فیلم‌های اصیل می‌خواهند» یا حتی «این پدیده، گواهی بر شکل‌گیری یک جریان هواداری خودجوش و مستقل است که از دل خود جامعه رشد کرده است»، اگرچه همه این گزاره‌ها می‌توانند درست باشند.

نیرو و جریان بسیار بزرگ‌تری در کار است و آن نیرو این است: نهادها همیشه تلاش می‌کنند مشکلی را که خودشان راه حل آن هستند، زنده نگه دارند.

این تحلیل هوشمندانه متعلق به من نیست؛ بلکه «اصل شیرکی» است که از سوی کلای شیرکی مطرح شده است؛ نویسنده‌ای که اینترنت را بسیار زودتر و هوشمندانه‌تر از همه ما شناخت. نزدیک به یک قرن پیش از او، آپتون سینکلر نسخه خودش از این مفهوم را داشت: «سخت می‌توان چیزی را به کسی فهماند، وقتی حقوقش به نفهمیدن آن بستگی دارد.»

نهاد مورد نظر در این بحث، همان هالیوود سنتی است که از دیدن این منبع جوان، تازه و خلاق برای رونق گیشه‌هایش به وجد آمده است.

در حال حاضر، همه می‌خواهند بلوم‌هاوس یا اتومیک مانستر بعدی باشند: شرکت اتومیک مانستر متوجه رشد کانال یوتیوب کین پیکسلز شد (به لطف یکی از دستیاران در شرکت ۲۱ لپس) و بلوم‌هاوس پتانسیل فیلم کوتاه بارکر به نام «صندلی» (The Chair) و فیلم بلند ۸۰۰ دلاری او یعنی «شیر و سریال» (Milk and Serial) را کشف کرد.

نمایی از فیلم شیر و سریال
من نه می‌خواهم سهم آن‌ها را در موفقیت اتاق‌های پشتی و «وسواس» نادیده بگیرم؛ و نه سهم شرکت‌های سنتی دیگری مانند A24، گروپ چرنین، یا فوکس فیچرز را.

با این حال، تاریخ به ما می‌گوید اولین کاری که هالیوود با یک بلاک‌باستر [اثر پرفروش] انجام می‌دهد این است که بفهمد چگونه نه تنها آن را تکرار کند، بلکه آن را به یک خط تولید قابل اعتماد تبدیل سازد؛ خط تولیدی که ترجیحا بتواند خروجی خود را در سه‌ماهه چهارم سال ۲۰۲۷ تحویل دهد؛ اما این اتفاق رخ نخواهد داد.

بارکر و پارسونز آثار خود را در برابر دیدگان عموم و برای مخاطبانی ساختند که خودشان آن‌ها را انتخاب کرده بودند. مهارت آن‌ها در فضای باز شکل گرفت؛ روی پلتفرم‌هایی با بازخوردهای آنی، همراه با جامعه مخاطبانی که تمام نسخه‌ها و تکرارها را تماشا می‌کردند و با همان نوع فشار خلاقانه‌ای که از این آگاهی سرچشمه می‌گیرد: اینکه ویدیو بعدی شما چقدر دیده می‌شود، کاملا به این بستگی دارد که آیا مردم آن را تماشا می‌کنند یا نه.

این یک فرآیند توسعه و رشد است، اما فرآیندی نیست که بتواند از یک قرارداد توسعه هالیوودی با آن زیرساخت‌های غیرطبیعی پول، انتظارات و ضرب‌الاجل‌ها جان سالم به در ببرد. در هالیوود به جای ساختن اثر برای مردمی که آن را تماشا خواهند کرد، باید اثر را برای دروازه‌بانانی بسازید که در عمل به شما اجازه ساخت فیلم را می‌دهند؛ کسانی که دسترسی به فرصت‌ها، منابع یا بازار را کنترل می‌کنند؛ مثل مدیران استودیو، تهیه‌کنندگان اجرایی و سردبیران.

به راحتی می‌توان این مقایسه را انجام داد که این خالقان محتوا (مانند مارکیپلایر که از دست تمام دروازه‌بانان هالیوود گریخت) مخاطبانی در یوتیوب داشتند. بله آن‌ها مخاطب دارند، اما در عین حال دارای هویت‌های خلاقانه خاص هستند که به سختی به دست آمده‌ و مخاطبان آن‌ها را واقعی و اصیل تشخیص داده‌اند.

حس و حال وحشت در آثار بارکر در طول سال‌ها تمرین و تکرار در برابر چشم عموم شکل گرفته است. جهان اتاق‌های پشتی پارسونز دارای یک منطق درونی و اتمسفر واقعی است که اپیزود به اپیزود بهتر شده است. مارکیپلایر مخاطبان خود را از طریق یک دهه حضور مداوم، خود واقعی بودن و ساختن چیزها برای مخاطبانش به دست آورده است.

این روش جواب داد، اما هیچ‌کدام از این‌ها ربطی به طرز کار هالیوود ندارد. به احتمال زیاد، هالیوود به جای تغییر دادن شیوه کار خود، تلاش خواهد کرد تا این خالقان محتوای خلاق را به سمت طرز تفکر خود جذب کند.

«اتاق‌های پشتی» و «وسواس» ثابت می‌کنند هالیوود می‌تواند در بازاریابی و به حداکثر رساندن بازدهی کار یک هنرمند عالی عمل کند. اما از طرف دیگر هالیوود در زمینه اولویت دادن به مخاطب بسیار ضعیف است؛ زیرا شغل مدیران هالیوود به این بستگی دارد که ارزش و اهمیت خود را در این فرآیند ثابت کنند.

نمایی از فیلم وسواس
منصفانه بگوییم، تصور اینکه تغییر در هالیوود چگونه خواهد بود، دشوار است. شاید مدل رایج این باشد که برای توسعه یک اثر، بودجه‌ای در اختیار سازندگان قرار گیرد و در مقابل، حق اولین بررسی و مذاکره درباره آثار آینده آن‌ها به سرمایه‌گذار داده شود؛ همراه با یک تعهد روشن و قاطع که در روند خلاقانه آن‌ها دخالت نکند و اجازه دهد آزادانه کار خود را انجام دهند.

در بدترین سناریو، هالیوود این معادله را می‌بیند: یوتیوبرها مساوی هستند با مخاطب تضمین‌شده و در نتیجه کاهش ریسک بازاریابی. پس از آن، آن‌ها بر اساس تعداد دنبال‌کنندگان به دنبال بارکر، پارسونز یا مارکیپلایر بعدی خواهند گشت.

اعداد و ارقام، شاخص‌هایی هستند که از چیزی که واقعا اهمیت دارد عقب مانده‌اند؛ یعنی اینکه آیا یک فرد توانسته است در طول زمان به یک مرجعیت خلاقانه واقعی در میان یک جامعه مخاطب خاص دست یابد یا خیر. خالقان محتوایی که در ۱۸ ماه آینده جذب قراردادهای بد می‌شوند، کسانی خواهند بود که توجه ناگهانی هالیوود را با تایید شدن و اعتبار یافتن اشتباه می‌گیرند.

توصیه ناخواسته من این است: لطفا بدانید که هالیوود در تلاش است دارایی و سرمایه‌ای را وارد کند که خودش در داخل مجموعه خود نمی‌داند چگونه آن را بسازد. این یک اهرم فشار برای شماست و باید به عنوان اهرم فشار با آن برخورد شود.

استودیوها اتفاقات جاری را یک نقطه عطف می‌بینند و حق هم دارند، اما یک موقعیت عطف برای استودیوها یعنی فرصتی برای مالکیت و خریدن. برای خالقان محتوا، این به معنای قدرت چانه‌زنی در زمانی است که سیستم بیشتر از آنکه آن‌ها به سیستم نیاز داشته باشند، به آن‌ها محتاج است.
سوال برای هر خالق محتوایی که به تازگی وارد این گفتگوها می‌شود این است: چه چیزی را از دست می‌دهید و در کدام لحظه از چرخه این اهرم فشار، آن را واگذار می‌کنید؟

این داستانی درباره فیلم‌سازی مستقل با اولویت قرار دادن مخاطب است و پلتفرم‌ها در این میان فرعی هستند. آنچه بارکر، پارسونز و مارکیپلایر ساختند، نسخه‌ای از همان چیزی است که جنبش سینمای مستقل همواره در تئوری برای آن ارزش قائل بوده است: اثری که خارج از سیستم استودیویی توسعه یافته، به مخاطبان واقعی متصل شده و چشم‌انداز منحصربه‌فرد فیلم‌ساز در آن بکر باقی مانده است.
تفاوت در این است که پلتفرم‌های آن‌ها چرخه‌های بازخورد مستقیم و توزیع مستقیمی را به آن‌ها دادند که مدل قدیمی سینمای مستقل هرگز نداشت. جشنواره ساندنس می‌توانست یک مسیر شغلی ایجاد کند؛ اما یوتیوب می‌تواند یک مسیر شغلی را به صورت مداوم، در برابر دیدگان عموم و بدون اجازه گرفتن از کسی خلق کند.

تصویری از صفحه نمایش یک گوشی
جشنواره‌ها جایگاه خود را به عنوان موتور اصلی اثبات مفهوم [شواهد یا نمونه‌ای اولیه است که نشان می‌دهد یک ایده یا مدل در عمل قابل اجرا و موفقیت‌آمیز است.] برای نوع خاصی از فیلم‌سازان از دست داده‌اند. اثبات مفهوم جدید، داشتن ۷۸ میلیون بازدید و جامعه مخاطبی است که از قبل نام شما را می‌شناسد.

این یک سینمای مستقل و متفاوت است که هیچ ربطی به مدل‌های قدیمی ندارد و برای اینکه بفهمد کارش درست بوده، نیازی به تشویق ایستاده تماشاگران ندارد.

منبع: IndieWire

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا