نقد فیلم «من عاشق بوسترها هستم»؛ یک فانتزی سوسیالیستی • پامپا

امروزه در هالیوود کارگردانانی که پای هر فیلمشان امضای خود را می‌گذارند، کم پیدا می‌شوند. البته خیلی‌ها ایده‌های نابی دارند، اما آن‌هایی که فیلمشان پر شده از این ایده‌های ناب واقعاً نادرند. بوتس رایلی یکی از این کارگردان‌هاست. اولین فیلم بلند او، «ببخشید مزاحم شدم» (Sorry to Bother You)، یکی از دیوانه‌وارترین فیلم‌های دهه‌ی اخیر است که با گذشت زمان هنوز مانندش پیدا نشده. اما رایلی در فیلم دوم خود، «من عاشق بوسترها هستم» (I Love Boosters)، ‌پا را از آن هم فراتر می‌گذارد. با اینکه از دقایق اولیه اینطور برمی‌آید که فیلم از قوانین دنیای خودمان پیروی می‌کند، اما «من عاشق بوسترها هستم» به سرعت به یک فانتزی غیرقابل پیش‌بینی تبدیل می‌شود که شما را هر جایی دلش بخواهد می‌برد؛ جایی با دله‌دزدها، شیاطین و ماشین‌های زمانی که براساس ماتریالیسم دیالکتیکی کار می‌کنند! در نقد «من عاشق بوسترها هستم» بیشتر به لحن عجیب و غریب فیلم رایلی می‌پردازم.

هشدار! در نقد فیلم «من عاشق بوسترها هستم» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «من عاشق بوسترها هستم»؛ کارگران جهان متحد شوید!

Keke Palmer

اگر تا به حال چیزی از آثار بوتس رایلی را دیده باشید، می‌دانید باید خودتان را برای یک تجربه‌ی غافلگیرکننده آماده کنید. «من عاشق بوسترها هستم» با حال و هوای فانتزی خود در یک سانفراسیسکوی سورئال اتفاق می‌افتد که در آن آسمان‌خراش‌ها در زوایای عجیب قرار می‌گیرند، شیاطین با چهره‌ی لاکیت استنفیلد در کوچه‌خیابان از زنان دلبری می‌کنند و بوسترها به مغازه‌های لباس‌فروشی دستبرد می‌زنند. اصطلاح «بوستر» به این دله‌دزدها اشاره دارد که داستان حول محورشان می‌گردد: شادِی (نائومی آکی) که از هر کاری دنبال پول درآوردن است، ماریا (تیلور پیج) که می‌خواهد برای خودش جنبشی بشردوستانه با محوریت فشن (Fashion Forward Philanthropy) راه بیندازد و کوروِت (کیکی پالمر)‌ که در گروهشان حرف آخر را می‌زند و یک طراح لباس با کلی امید و آرزو است.

این دخترها معتقدند با دزدی از فروشگاه‌های لباس، به ویژه از برند لوکس «مترو دیزاینرز» که متعلق به یک طراح مشهور به نام کریستی اسمیت (دمی مور) است، به نوعی به جامعه و محله‌اشان خدمت می‌کنند. آن‌ها با همکاری هم مغازه‌دارها را گمراه کرده، لباس‌ها را زیر بغلشان می‌زنند یا توی شلوارشان جاساز می‌کنند و با قیمت‌های پایین‌تر به هم‌محله‌هایی خود می‌فروشند. اما وقتی کریستی القاب بدی را به آن‌ها می‌چسباند، کوروت و دوستانش به فکر انتقام می‌افتند. پس کوروت دزدکی از دفتر کارِ کج کریستی (در آسمان‌خراشی که از Millennium Tower در سان فرانسیسکو الهام می‌گیرد که از زمان ساختش واقعا چند درجه‌ای کج شده است) سر در می‌آورد، می‌فهمد که این دیزاینر می‌خواهد خط تولید کت‌وشلوارهای صدهزاردلاری راه بیندازد. پس با دوستانش نقشه می‌ریزد تا بیشتر به بیزینس کریستی نزدیک شده و این کت‌وشلوارها را بدزدد.

نقد فیلم «من عاشق بوسترها هستم»

بعد از اینکه کوروت و دوستانش به عنوان فروشنده در یکی از شعبه‌های مترو دیزاینر شغلی پیدا می‌کنند، با دختری چینی به نام ژانو (پاپی لیو) آشنا می‌شوند که با دستگاه عجیب خود می‌تواند تمام لباس‌های یک مغازه را به ثانیه‌ای بدزدد. این دستگاه یک تله‌پورتر/ماشین زمان است. ژانو لباس‌ها را با این دستگاه به جایی که خودش از آن آمده، یعنی به چین برمی‌گرداند؛ در واقع، جایی که کارخانه‌ی مترو دیزاینر در آن قرار دارد و کارگران بیچاره‌ی چینی با حداقل دستمزد و احتمال بالای سرطان، در آن مورد بهره‌کشی قرار می‌گیرند.

اما به قول کاراکترِ ویپ‌به‌دستِ آیزا گونالز، این دستگاه به جز تله‌پورت کاربردهای دیگری هم دارد؛ در حالت شتاب‌دهنده از ماتریالیسم دیالکتیکی برای تشدید تناقضات هر چیزی که هدف قرار می‌دهد استفاده می‌کند یا در حالت ساختارشکن می‌تواند چیزها را به حالت‌های قبلی خودشان برگرداند. این دستگاه نقش مهمی در دزدی‌های بعدی گروه کوروت ایفا می‌کند و داستان را از یک داستان جنایی-کمدی ساده، به سمتی فانتزی و به‌شدت سیاسی می‌برد.

30 فیلم فانتزی برتر تاریخ سینما؛ از ارباب حلقه‌ها تا کلاسیک‌های جیبلی

این ترکیب ژانرها در کنار نقد به کاپیتالیسم و نژادپرستی، امضایی است که بوتس رایلی پیش از این با یک فیلم و یک سریالش به نام خود تثبیت کرده بود و حالا این را می‌توانید به وضوح در تک‌تک جنبه‌های داستانی و بصری «من عاشق بوسترها هستم» هم ببینید.

بوتس رایلی، که خودش یک سیاهپوست کالیفرنیایی است، داستان را به کف خیابان‌های محله‌های آشنایش برده است؛ محله‌ای که در آن گروه هیپ‌هاپِ خود، «The Coup» را در دهه‌ی نود شکل داد. «من عاشق بوسترها هستم» مستقیماً از آهنگی از آلبوم ۲۰۰۶ همین گروه (Pick a Bigger Weapon) ریشه می‌گیرد؛ نه فقط در عنوان آن، که از موضوعش. رایلی در این آهنگ درباره‌ی زنانی رپ می‌کند که خطر زندان رفتن را به جان می‌خرند و از مغازه‌های لوکس لباس کِش می‌روند تا بچه‌های محله‌های ضعیف‌تر سیاهپوست‌نشین هم بتوانند طعم پوشیدن لباس‌های دیزاینر را بچشند.

مسئله اینجاست که از قدیم‌الایام برندهای دیزاینر امریکایی ایده‌هایشان را از مردم کف خیابان، به ویژه محله‌های حاشیه‌نشین یا سیاهپوست‌نشین، می‌دزدند و با چسباندن مارک خودشان به آن، ترندهای تازه می‌سازند و لباس‌هایشان را با قیمت‌های استثنایی به خریدار قالب می‌کنند. اینگونه آن چیزی که روزگاری تنِ بچه‌های کف خیابان بی‌کلاسی به حساب می‌آمد، حالا به جذاب‌ترین لباس روز تبدیل می‌شود. این برندها به شما می‌گویند چه سبکی، چه رنگی ترند است و باید کدام لباس‌ها را بپوشید و کدام‌ها را دور بیندازید. همه‌ی این‌ها در حالی است که کسانی مثل کوروت در خیابان بدون چندرغاز کف دستشان و تنها با سری پر از ایده، عقاید و سلایقشان را با لباسشان ابراز می‌کنند. حتی در فیلم عملاً می‌بینیم کریستی یکی از طرح‌های کوروت را می‌دزدد و ایده‌ی عجیب و غریب کوروت را به خواستنی‌ترین لباس روز تبدیل می‌کند.

I love Bootsers

به جز نقد به صنعت فشن، ایده‌ی «من عاشق بوسترها هستم» تاحدود زیادی به علاقه‌ی خاص رایلی به کمونیسم برمی‌گردد که فعالیت‌های سیاسی سوسیالیستی-کمونیستی خود را از دوران مدرسه آغاز کرده است. این ایده‌های سیاسی را در سایر آثار رایلی هم می‌بینید؛ اما آنچه پیش‌تر در حد نقدی بر کاپیتالیسم بوده، در فیلم تازه به دعوتی برای خیزش تبدیل شده است.

از جهتی دیگر، رایلی فیلم را در بیانیه‌های سیاسی غرق نمی‌کند. بلکه با هوشمندی فراوان، آن‌ها را در شوخی‌ها و کمدی داستان گنجانده است؛ مثلاً جایی می‌بینیم که زنی سیاهپوست در مصاحبه‌ای تلویزیونی اعتراض دارد که چرا نمی‌تواند اجاره‌ی بیشتری بدهد یا ساعت‌های بیشتری کار کند! جایی دیگر کوروت و دیگر کارمندان مترو دیزاینر مجبور می‌شوند لباس‌هایشان را از خود مغازه بردارند تا میزان فروش بالاتر برود و این پول مستقیماً از پرداختی‌اشان کم می‌شود. این لحظات ابزورد با اینکه به شوخی و خنده ختم می‌شوند، اما وجهی از واقعیت ترسناک کاپیتالیسم را هم نشان می‌دهند. اما به سبکِ همیشه سرگرم‌کننده‌ی بوتس رایلی.

13 فیلم سیاسی برتر تمام دوران از بدترین به بهترین

رایلی ذهنی دارد با خلاقیت بی‌انتها که افسارش را رها می‌کند و می‌گذارد این خلاقیت ذهنش را به هر مسیری که دوست دارد ببرد. اما او در این پروسه تنها به ذهن خود اعتماد ندارد، که به بیننده هم اعتماد می‌کند که حرفش را بفهمد. با اینکه دنیای «من عاشق بوسترها هستم» از منطق دنیای خودمان پیروی نمی‌کند، اما شما را به جایی سورئال  و رویاگونه می‌برد که فقط یک قانون دارد: هر چیزی در آن ممکن است. فیلمِ رایلی برای آنکه جواب بدهد، به منطق دودوتا چهارتا نیاز ندارد؛ چون هر دیوانگی با این هدف در فیلم گنجانده شده تا احساسی را برانگیزاند.

مثلاً کوروت مدام از این می‌ترسد که توپ گنده‌ای له‌اش کند؛ توپ گنده‌ای که از قبض‌ها و صورتحساب‌های پرداخت‌نشده تشکیل شده است. در صحنه‌ی دیگری، کوروت و دوستان مجبور به فرار از دست مأموران (با هدایت اریک آندره در ماشین پلیسی هیولاگونه) و آدم‌هایی بدون پوست می‌شوند و این تعقیب و گریز با ترکیبی از انیمیشن و استاپ موشن درست شده است. فیلم حتی خاصیتی کارتونی دارد؛ مثل وقتی که کوروت می‌خواهد از دفتر کریستی فرار کند و به سبک رودرانر می‌دَود اما به جایی نمی‌رسد؛ یا وقت نهار کارمندان در شعبه‌ی مترو دیزاینر که تنها سی ثانیه است و بیشتر به یک مسابقه‌ی دوی دیوانه‌وار می‌ماند تا وقت استراحت.

نکات مثبت

  • طراحی صحنه و لباس پررنگ و لعاب
  • جسارت بوتس رایلی در فرم و محتوا
  • نقدهای اجتماعی و سیاسی در متن و بطن فیلم
  • موسیقی متن جذاب با ترکیب جاز و موسیقی الکترونیک
  • اجرای کمیک کیکی پالمر و بازیگران فرعی به ویژه دان چیدل

نکات منفی

  • بسط ندادن به کاراکتر کوروت

«من عاشق بوسترها هستم» با خاصیت کارتونی خود، تصویر پررنگ و لعابی هم دارد و با رنگ‌های تند دکور و لباس‌ها شما را یاد فیلم‌های موزیکال می‌اندازد. این تصویر جذاب حاصل همکاری نابغه‌هایی چون ناتاشا بریر، فیلمبردار «شیطان نئونی» (The Neon Demon) و شرلی کوراتا،‌ طراح لباس «همه‌چیز همه‌جا به یکباره» (Everything Everywhere All At Once) است که با طراحی لباس‌های هر شخصیت،‌ به آن‌ها لایه‌ی تازه‌ای می‌دهد. البته رنگ و لعاب فیلم تنها جنبه‌ی زیبایی ندارد. هر شعبه‌ی مترو دیزاینر هر ماه فقط به یک رنگ لباس می‌فروشد و از دکوراسیون تا لباس و آرایش کارمندانش هم متناسب با آن تغییر می‌کند. در کنار رنگ‌های زنده‌ای که انگار دارند از صفحه بیرون می‌زنند، باید به دکورهای مینیاتوری هم اشاره کرد که حس رویاگونه‌ی فیلم را تشدید می‌کنند. این لحن و تصویر عجیب و غریب را بگذارید کنار موسیقی متن دیوانه‌واری که جاز و قطعات موسیقی الکترونیک را به هم می‌چسباند. به ویژه آهنگ‌هایی از گروه Tune-Yards و آهنگ‌هایی که خود کیکی پالمر رویشان خوانندگی کرده در فیلم گذاشته شده است.

البته خیلی‌ها احتمالا از این انتخاب‌ها و جلوه‌های بصری جسورانه و سورئال رایلی اصلا خوششان نیاید. ولی دقیقاً همین ویژگی است که فیلم بوتس رایلی را شگفت‌انگیز می‌کند. «من عاشق بوسترها هستم» یک فیلم جسورانه است با داستانی دیوانه‌وار که از هیچ منطقی جز منطقِ پوچ‌گرایانه‌ی خود رایلی پیروی نمی‌کند. اما او در بحبوحه‌ی این آشوب، هجویه‌ی رنگارنگی هم ارائه می‌دهد از کاپیتالیسم؛ هجویه‌ای که جز بوتس رایلی، کسی از پس آن برنمی‌آمد. در هالیوودی که در چرخه‌ای از دنباله‌ها، بازسازی‌ها و فرنچایزها غرق شده است، قدرت زیادی در اثر افسارگسیخته‌ی بوتس رایلی وجود دارد که چشم‌انداز سینمایی تازه‌ای را به میدان می‌آورد. «من عاشق بوسترها هستم» فیلمی است که یا دوستش دارید یا از آن متنفرید. هر فیلمی که بتواند چنین احساسات غلیظی را از بیننده برانگیزاند، کارش را درست انجام داده است.

شناسنامه فیلم «من عاشق بوسترها هستم» (I Love Boosters)

کارگردان: بوتس رایلی
نویسنده: بوتس رایلی
بازیگران: کیکی پالمر، دمی مور، نائومی آکی، تیلور پیج، لاکیت استنفیلد، آیزا گونزالس، پاپی لیو، ویل پولتر
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۷.۱ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۹۲٪
خلاصه داستان: در یک سان فرانسیسکوی فانتزی، جایی که شیاطین در خیابان‌ها پرسه می‌زنند و کسی از کج شدن آسمان‌‌خراش‌ها خم به ابرو نمی‌آورد، گروهی از بوسترها، شامل کوروت، ماریا و شادِی که به گروه مخملی شناخته می‌شوند، از مغازه‌های لباس‌فروشی دزدی می‌کنند و آن‌ها را با قیمت‌های پایین به بچه‌محل‌های خود می‌فروشند. پس از آنکه کریستی اسمیت، صاحب فروشگاه‌های زنجیره‌ای مترو دیزاینر، القاب بدی را به بوسترها می‌چسباند، آن‌ها به فکر انتقام می‌افتند…

نقد فیلم «من عاشق بوسترها هستم» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع پامپا نیست.

منبع: پامپا

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا