نقد فیلم «وسواس»؛ مراقب باش چه آرزویی می‌کنی • پامپا

یک گربه‌ی مرده، دختری که گوشه‌ی اتاق پنهان شده و عشقی که به وسواسی سمی تبدیل می‌شود، عناصر اصلی پدیده‌ی ترسناک این روزهای سینما را شکل می‌دهند؛ پدیده‌ای که با بودجه‌ای کمتر از یک میلیون دلار، به درآمدی فراتر از ۴۰۰ میلیون دلار رسیده است و در کنار «اتاق‌های پشتی» (Backrooms) و «آیرون لانگ» (Iron Lung)، نشان‌دهنده‌ی جریان تازه‌ای از فیلمسازی در هالیوود، به ویژه در سینمای ترسناک، است که نطفه‌اش در یوتیوب بسته شده. «وسواس» (Obsession)، به کارگردانی و نویسندگی کاری بارکر، نشان می‌دهد که یک فیلم ترسناک خوب نیازی به بودجه‌های سنگین یا جامپ‌اسکرهای پیچیده ندارد؛ بلکه کابوس واقعی، در موقعیت‌های واقعی پنهان شده است. با وجود داستانی آشنا، «وسواس» به سرعت از یک فیلم مستقل معمولی به استعاره‌ای دلهره‌آور از روابط سمی تبدیل می‌شود که در آن خشونت، تجاوز روانی و جسمی و نفی عاملیت در هم می‌آمیزند. در نقد فیلم «وسواس» بیشتر به این موضوع می‌پردازم.

هشدار! در نقد فیلم «وسواس» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «وسواس»؛ پدیده‌ی ترسناک سال، یک فیلم فمینیستی است

نقد فیلم «وسواس»

وقتی یک‌سری در اینترنت می‌گفتند بین مردان و خرس‌ها، خرس را انتخاب می‌کنند، مشخصا منظورشان بِر (Bear) در فیلم «وسواس» نبود. داستان «وسواس» با پسری خجالتی به نام بارون، ملقب به بِر (مایکل جانستن) آغاز می‌شود که عاشق نیکی (ایندی ناوارتی) است؛ اما جرئت ندارد این عشق را به زبان بیاورد؛ مخصوصا که نیکی اصلاً علاقه‌ای به بر نشان نمی‌دهد. این وسط ناگهان گربه‌ی بر اشتباهی قرص‌های او را می‌خورد و می‌میرد. با تمام استرس مرگ گربه و ناتوانی از بیان احساسات، طاقت بِر طاق می‌شود. او بالاخره کادویی برای نیکی می‌خرد تا به بهانه‌ی آن سر صحبت را با دخترک باز کند. اما نه یک کادوی معمولی. یک‌جور اسباب‌بازی به اسم «بید تک‌آرزو» (One Wish Willow) که به گفته‌ی مغازه‌دار، می‌تواند هر آرزویی را برآورده کند؛ پس باید حسابی مراقب باشی چه آرزویی می‌کنی.

بِر اما باز هم جرئت ندارد کادو را به نیکی بدهد. در عوض، خودش «بید تک‌آرزو» را برمی‌دارد و آرزو می‌کند نیکی او را بیشتر از هر کس دیگری در این دنیا دوست داشته باشد و اگر یک فیلم ترسناک در عمرتان دیده باشید، می‌دانید که آرزوها هیچوقت آنطور که فکرشان را می‌کنید محقق نمی‌شوند.

15 فیلم مهم تابستان 2026 که انتظارشان را می‌کشیم

بعد از آنکه بِر آرزویش را به زبان می‌آورد و طبق دستورالعمل، «بید تک‌آرزو» را می‌شکند، ثانیه‌ای طول نمی‌کشد که نیکی، که حالا عاشق و شیفته‌ی بِر شده، خودش را سر پسرک خراب می‌کند و حتی شب را با او می‌گذراند. البته که بِر اصلا هم از این تغییر ناگهانی اوضاع بدش نمی‌آید.

از اینجا به بعد، نیکی مدام رفتارهای عجیب و غریب از خودش نشان می‌دهد، دروغ می‌گوید و هر ثانیه به بِر می‌چسبد، تا جایی که دوستان بِر هم صدایشان درمی‌آید. اما خود بِر، انگار نه انگار که نیکیِ واقعی را از زندگی ساقط کرده است، حسابی با وضعیت تازه حال می‌کند. حتی وقت‌هایی که نیکیِ واقعی از اعماق این موجود تغییرشکل یافته فریاد می‌زند یا از بِر می‌خواهد که او را بکشد و از این عذاب نجاتش دهد، بِر باز هم به خودش نمی‌گیرد.

ایندی ناوارتی

این قوی‌ترین و آزاردهنده‌ترین پیام فیلم است. بارکر از فانتزی یا ادراک بِر از «دوست داشته شدن»، یک کابوس واقعی ساخته است. وقتی بِر «بید تک‌آرزو» را می‌شکند، فقط یک آرزوی ساده نمی‌کند؛ او عاملیت زنی را که به گفته‌ی خودش «دوست دارد»، از بین می‌برد و مثل آیریسِ فیلم «همنشین» (Companion)، او را به برده‌ای بی‌روح تقلیل می‌دهد که تنها برای خوشامد بِر زنده است. حتی وقتی نیکی در خانه را چسب می‌زند و تا وقتی که بِر به خانه برگردد یک‌جا منتظرش می‌ایستد، کک بِر نمی‌گزد، چون برای اولین بار در عمرش، به بت یک انسان دیگر، به مقصد تمام توجه و محبت او تبدیل شده است.

اما بِر یک هیولا نیست. مردی حساس با رفتارهای پسرانه و گاه رقت‌انگیز است که در نگاه اول، آزارش به هیچکس نمی‌رسد؛ حتی دلتان برایش می‌سوزد. اما او نسل تازه‌ای از اینسِل‌ها (Incel) را نمایندگی می‌کند که تنهاماندنِ خودشان را تقصیر زنان می‌اندازند. او حتی به حدی از هوش اجتماعی و احساسی نرسیده که سیگنال‌های طرف مقابل را درست بخواند و به آن‌ها احترام بگذارد. حتی وقتی نیکی مستقیماً از بِر می‌پرسد که آیا احساسی نسبت به او دارد، بِر از ترس تحقیر و دست رد خوردن بر سینه‌اش، احساساتش را انکار می‌کند و در عوض، به یک‌جور تجاوز (تجاوز به حریم خصوصی یا تجاوز روحی و روانی) روی می‌آورد، حق انتخاب نیکی را از او گرفته و رضایتش را نادیده می‌گیرد. اینجاست که فیلم بارکر وجهی وحشتناک، غم‌انگیز و به‌شدت واقعی به خود می‌گیرد.

بازسازی، دنباله، اسپین‌آف؛ چرا هالیوود به این کلمات حساس شده است؟

مایکل جانستن در به تصویر کشیدن این تناقضات کوچک اما زننده‌ی بِر فوق‌العاده عمل کرده است. او با کشیدن حروف و زیر لبی صحبت کردن، یک وجه آرام و بی‌آزار از بِر نشان می‌دهد. در اجرای جانستن می‌بینید که بِر پس از آرزویش، از تغییر و تحولات نیکی شوکه می‌شود، اما انگار هرچه پیش آید خوش آید. او به رفتارهای عجیب و غریب نیکی واکنش نشان نمی‌دهد و مسئولیت هیچ چیز را نمی‌پذیرد؛ انگار هم از نیکی که ساخته بیزار است، هم از وجودش لذت می‌برد. بِر، تبعیت و عشقِ نیکی به خودش را الزامی می‌داند و عملاً می‌پرسد «مگر من چه چیزی کم دارم که نیکی نخواهد با من باشد». آخرسر هم با اینکه می‌داند تنها راه نجات دادن خودش و نیکی از این جهنم، مرگ است، اما حتی از خودکشی هم پا پس می‌کشد.

در کنار جانستن، اجرای ناوارتی به «وسواس» بار معنایی عمیق‌تری می‌دهد؛ تا جایی که اگر نقش نیکی به یک بازیگر ضعیف‌تر محول شده بود، قدرت پیام فیلم هم از دست می‌رفت. ناوارتی با رفتارهای دیوانه‌وارش، و جابجاشدن‌های مکرر بین نیکیِ واقعی و نیکیِ توخالی که بِر آرزو کرده، وحشت واقعی این موقعیت را به ما می‌رساند. با اینکه اجرای فیزیکی او گاه به سمت کمدی پیش می‌رود، اما این لحن کمدیک، با خشونت بلایی که نیکی سر خودش و مشخصاً سر دیگران (!) می‌آورد بالانس می‌شود.

ایندی ناوارتی ستاره‌ی بی‌چون و چرای فیلم است و این را به‌خاطر جیغ‌زدن‌ها و گریه‌کردن‌های قانع‌کننده‌ی او نمی‌گویم که خاص دختران فیلم‌های اسلشر است. ناوارتی در «وسواس» چندین کاراکتر، یا بهتر بگویم، چندین نسخه از یک کاراکتر را در اجرایی درهم‌پیچیده و سیال به تصویر می‌کشد: نیکیِ سرد و ساده که به بِر طعنه می‌زند و از پول دیگران به فقرا می‌دهد، نیکیِ عاشق‌پیشه که با لبخندی رویایی و تصنعی نمی‌تواند ثانیه‌ای جدایی از معشوق را تحمل کند، نیکیِ شوم که با بطری شکسته خودزنی می‌کند و چشم‌های سارا را از حدقه درمی‌آورد و آخرسر نیکیِ واقعی که در اعماق بدن خودش گیر افتاده است و جز چنگ زدن برای بیرون آمدن و دعا برای مرگ، کار دیگری نمی‌تواند انجام دهد.

بارکر محدودیت‌ها را به فرصت تبدیل کرده است

ایندی ناوارتی و مایکل جانستن

با اینکه «وسواس» از نظر بصری حرف زیادی برای گفتن ندارد و فقط یک پله از پروژه‌های مستقل دانشجویی فراتر می‌رود، اما بارکر و فیلمبردارش، تیلور کلمونز، محدودیت‌هایشان را به فرصت تبدیل کرده‌اند. با استفاده از قطع تصویر ۴:۳ به سبک تلویزیون و مانیتورهای قدیمی، نورپردازی تیره و تار و موسیقی متن مضطرب و دهه‌هشتادی ساخته‌ی راک برول، «وسواس» به بدیهی‌ترین جنبه‌های ژانر ترسناک تلنگر می‌زند. اصلاح رنگ به‌شدت زرد فیلم هم خاصیتی شوم و تهوع‌آور دارد که همگام با دیوانگی نیکی پیش می‌رود.

بارکر هوشمندانه بخش عمده‌ای از اجرای لجام‌گسیخته‌ی ناوارتی را در تاریکی قرار داده که تخیلِ شما را درگیر می‌کند و اگر «لنگ‌دراز» (Longlegs) یک چیز یادمان داده باشد، این است که تخیل ما اغلب از چیزی که فیلم نشانمان می‌دهد ترسناک‌تر است. البته بعضی از قاب‌هایی که بارکر بسته واقعا ترسناک هستند؛ مثل وقتی که نیکی با لباس قرمز خود پشت در بِر می‌آید و در حالی که صورتش در تاریکی مطلق فرورفته و تنها برق منحوسی در چشم‌هایش می‌درخشد، حرف‌های بی‌سروته می‌زند؛ یا وقتی که بر از خواب بلند می‌شود و در جستجوی نیکی در اتاقِ به‌ظاهر خالی چشم می‌گرداند، درحالی که نیکی گوشه‌ی اتاق آرام ایستاده است.

13 فیلم عجیب که فکرش را نمی‌کردید از ترندهای اینترنتی به‌دنیا آمده باشند

مثل «لنگ‌دراز»، بارکر خلاف معمول فیلم‌های ترسناک، به جای آنکه با یک جامپ‌اسکر فراموش‌شدنی ما را بترساند، با تعلیق و انتظار برای جامپ‌اسکری که هیچوقت نمی‌آید، ما را در وضعیت تنشِ مداوم قرار می‌دهد. نیکی هیچوقت از گوشه‌ی اتاق بیرون نمی‌پرد، یا از پشت گلدان چهره‌ای شیطانی به خود نمی‌گیرد؛ اما انتظار ما به عنوان مخاطب فیلم‌ترسناک، ایجاب می‌کند که هر لحظه منتظر باشیم بارکر به حقه‌های قدیمی ژانر بازگردد.

البته با رده‌بندی سنی «بزرگسال»، فیلم از نظر صحنه‌های خشن و خونین چیزی کم ندارد؛ به ویژه وقتی خودزنی‌های نیکی شروع یا صورت سارا به بدترین شکل ممکن متلاشی می‌شود. اما تنها جامپ‌اسکر واقعی فیلم، زمانی است که نیکیِ شرور تصویری را که با هوش مصنوعی ساخته به بِر نشان می‌دهد و به جای واکنشی منفی یا منزجر بِر، با لبخند ملیح او مواجه می‌شود!

از یوتیوب تا هالیوود، مسیر نامتعارف موفقیت

مایکل جانستن

یوتیوب چندسالی است به سکوی پرتابی تبدیل شده برای فیلمسازان جوانی که با کمترین امکانات، برای خودشان طرفداران زیادی پیدا کرده‌اند. اولین جرقه‌اش زمانی خورد که برادران فیلیپو، که در یوتیوب تحت عنوان RackaRacka شناخته می‌شوند، با اولین فیلم بلند خود، «با من حرف بزن» (Talk to Me)، طرفداران سینمای ترسناک را شگفت‌زده کردند. بعد از آن، استودیوهای هالیوودی به خودشان آمدند و فرصت بیشتری به تولیدکنندگان محتوا روی یوتیوب دادند؛ طوری که امسال، شده سالِ فیلمسازانی که فیلمسازی را از یوتیوب یاد گرفته‌اند؛ از مارکی‌پلایر و فیلم «آیرون لانگ» او بگیر، تا «اتاق‌های پشتی» اثر کین پارسونزِ ۲۰ ساله که تا الان به پرفروش‌ترین فیلم تاریخ استودیو A24 تبدیل شده است.

کاری بارکر اما حتی کار دشوارتری نسبت به هم‌صنفی‌های خود داشته است. بعد از موفقیت فیلم یک‌ساعته‌اش، «میلک و سریال» (Milk & Serial) روی یوتیوب، «وسواس» اولین فیلم بلند سینمایی بارکر به حساب می‌آید. فیلمی که خلاف بودجه‌های میلیونی عناوین مذکور، تنها با ۷۵۰ هزار دلار ساخته شده است. همچنین بارکر که از جمعیت انبوه طرفداران کانال‌های یوتیوبی مارکی‌پلایر و پارسونز بی‌بهره بوده، عملاً یک عنوان بی‌نام و نشان را با کمترین هزینه‌ی ممکن به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌ترسناک‌های تاریخ تبدیل کرده است.

اتاق‌های پشتی و وسواس؛ آغاز تب یوتیوبرها در هالیوود

دستاورد بارکر و دیگران چون پارسونز و مارکی‌پلایر، بی‌شک آینده‌ی هالیوود را تغییر خواهد داد. اما تنها می‌توان امیدوار بود که هالیوود بدیهی‌ترین فرمول‌های ممکن را از این موفقیت استخراج نکند؛ بلکه بیشتر به فیلمسازان جوان و ایده‌های تازه‌ی آن‌ها فرصت بدهد.

البته داستان «وسواس»، تازه‌ترین ایده‌ی دنیا نیست؛ داستانی آشناست درباره‌‌ی آرزویی که درست محقق نمی‌شود. اما هنر بارکر در پیدا کردن وجهی تازه در روایت داستانی کلیشه‌ای است. دلایل متعدد دیگری وجود دارد که چرا مخاطبان چنین واکنش خارق‌العاده‌ای به «وسواس» نشان داده‌اند؛ اما یکی از بارزترین آن‌ها، این است که بارکر عامدانه از دادن پاسخ‌های قطعی در فیلم طفره می‌رود. مقصر واقعی کیست؟ قربانی واقعی کیست؟ «بید تک‌آرزو» دقیقا چطور کار می‌کند؟ چه بلایی سر نیکی خواهد آمد؟ حتی لحن داستان هم مدام بین ترسناک، تریلر و کمدی سیاه در نوسان است. معلوم هم نیست دنیایی که داستان در آن می‌گذرد از چه قوانین فراطبیعی پیروی می‌کند. همه‌ی این‌ها میدان را باز می‌گذارد تا مخاطبان برداشت‌های مختلفی از فیلم داشته باشند و مدام درباره‌ی برداشت خودشان از فیلم با دیگران حرف بزنند.

نکات مثبت

  • کاراکترهای اقناع‌کننده با داستان و پیامی تازه
  • اجرای به‌یادماندنی ایندی ناوارتی در نقش نیکی
  • تکیه نکردن روی جامپ‌اسکر و حقه‌های معمول ژانر
  • مبهم گذاشتن ماجرای بید تک‌آرزو و ماهیت فراطبیعی آن

نکات منفی

  • کیفیت پایین جلوه‌های ویژه‌ی عملی
  • بسط ندادن به کاراکتر نیکی پیش از محقق شدن آرزوی بِر

با ۷۵۰ هزار دلار بودجه، مشخصا «وسواس» کمبودهایی دارد؛ مثلا کیفیت پایین جلوه‌های ویژه‌ی عملی آن یا اینکه فیلمنامه‌ی بارکر آنقدری پس‌زمینه‌ی نیکی را پیش از تحقق آرزوی بِر بسط نمی‌دهد. اما در مقایسه با نتیجه‌ی نهایی، آنچه بارکر موفق به ساخت آن شده کم از معجزه ندارد. او «وسواس» و لحن داستان را تاجایی مبهم نگه می‌دارد که با هر بار تماشایش، می‌توانید برداشت‌های متفاوتی از آن داشته باشید؛ از روابط سمی گرفته تا نقدی بر فرهنگ اینسل‌ها و گسترش هوش مصنوعی، برای هرکسی با هر نگاهی چیزی در «وسواس» وجود دارد؛ چیزی که شما را به تجربه‌ای واقعی از زندگی خودتان مرتبط می‌کند. موفقیت «وسواس» نشان می‌دهد که مخاطبان دیگر از دنباله‌ها، بازسازی‌ها و فرنچایزها خسته شده‌اند. مخصوصا مخاطبان نسل زد، که اکثریت سینمابروهای کنونی را تشکیل می‌دهند. «وسواس» فیلمی است که با و برای نسل زد ساخته شده؛ فیلمی که آن‌ها می‌توانند سال‌ها بعد برگردند و با حسی از نوستالژی درباره‌اش حرف بزنند.

شناسنامه فیلم «وسواس» (Obsession)

کارگردان: کاری بارکر
نویسنده: کاری بارکر
بازیگران: مایکل جانستون، ایندی ناوارتی، کوپر تاملینسون، مگان لاولس، اندی ریکتر
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۸ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۹۴٪
خلاصه داستان: بِر به دوست و همکارش، نیکی، علاقه دارد؛ اما به‌شدت خجالتی است و جرئت نمی‌کند احساساتش را به نیکی بگوید؛ مخصوصا که به نظر نمی‌رسد دخترک احساسات متقابلی نسبت به بِر داشته باشد. بِر روزی کادویی برای نیکی می‌خرد؛ یک «بید تک‌آرزو» که گویا آرزوها را برآورده می‌کند. اما بِر به جای آنکه کادو را به نیکی بدهد، خودش آن را برمی‌دارد و آرزو می‌کند نیکی او را بیشتر از هر کس دیگری در دنیا دوست داشته باشد. آرزوی او محقق می‌شود، اما به چه قیمتی؟

نقد فیلم «وسواس» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع پامپا نیست.

منبع: پامپا

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا