نقد فیلم «داستان اسباب‌بازی ۵»؛ مأموریت نجات تخیل • پامپا

پیکسار بیش از سی سال است که با فیلم‌های «داستان اسباب‌بازی» (Toy Story) نوستالژی نسل‌های مختلفی را ساخته. از فیلم اول محصول ۱۹۹۵، که همچنان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین انیمیشن‌های تاریخ شناخته می‌شود، تا دنباله‌های بعدی، «داستان اسباب‌بازی» حسابی در فرهنگ عامه جا خوش کرده است. اکنون و در قسمت پنجم از این مجموعه، پیکسار دغدغه‌های امروزی دارد و اسباب‌بازی‌ها، جسی، بولزآی و دوستان قدیمی، وودی و بازلایتیر با تهدید تازه‌ای مواجه شده‌اند: تکنولوژی. در نقد «داستان اسباب‌بازی ۵» به سؤالاتی می‌پردازم که فیلم درباره‌ی تکنولوژی و اصول استفاده از آن مطرح می‌کند، اما خود از پاسخ به آن‌ها طفره می‌رود.

هشدار! در نقد فیلم «داستان اسباب بازی ۵» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «داستان اسباب بازی ۵»؛ پایان یک دوران

toy story 5

«عصر اسباب‌بازی تمام شده»! این تهدیدی است که هر قسمت «داستان اسباب‌بازی» به نحوی با آن دست و پنجه نرم می‌کند. اگر در فیلم‌های قبلی، بزرگ‌شدن بچه‌ها بهانه‌ای بود تا اسباب‌بازی‌ها به گوشه‌ای در انباری فرستاده شوند، حالا دلیل دیگری برایش پیدا شده است: اعتیاد به تبلت و گوشی که یکی از بزرگترین نگرانی‌های والدین کنونی است. محققان و متخصصان زیادی اضطراب، انزوا، جامعه‌گریزی و اختلالات روانی مختلف را تقصیر تکنولوژی می‌اندازند. این معضل اما از حد والدین هم فراتر رفته و به مسئله‌ای اجتماعی و سیاسی تبدیل شده، تا جایی که قانون‌گذاران برایش قانون وضع می‌کنند.

احتمالاً شما هم اخباری را که دراین‌باره از اروپا به گوش می‌رسد شنیده‌اید. قوانین مختلفی برای منع استفاده‌ی کودکان از شبکه‌های اجتماعی یا محدود کردن ساعت‌های استفاده‌ی آن‌ها از اینترنت طرح یا تصویب شده است. استرالیا زیر شانزده‌ساله‌ها را از داشتن حساب اینستاگرام، تیک‌تاک، یوتیوب و… منع کرده، انگلستان هم دنبال تصویب چنین قانونی است و خلاصه، وحشتی دامن پدر و مادرها را گرفته که نکند اعتیاد به دستگاه‌های الکترونیکی، مغز بچه‌امان را نابود کند.

این ترس از تکنولوژی اما چیز جدیدی نیست. شاید روزهای نه‌چندان دور را یادتان باشد که والدین علت افسردگی یا اضطراب فرزندشان را در بازی‌های ویدیویی جستجو می‌کردند یا قبل از آن، دوره‌ای که تازه تلویزیون پایش به خانه‌های مردم باز شده بود و هیچکس نمی‌دانست باید چطور با اعتیاد به بالا و پایین کردن شبکه‌ها کنار آمد.

اما همانطور که تلویزیون و بازی‌های ویدیویی بچه‌ها را احمق‌تر نکردند، گوشی و تبلت هم این کار را نمی‌کنند. همان بحث چاقو و نحوه‌ی استفاده‌ی از چاقوست. اما والدین و در ابعاد بزرگتر، جامعه، نمی‌خواهد مسئولیت تربیت فرزندان در‌این‌باره را بر عهده بگیرد. «داستان اسباب‌بازی ۵» هم نمی‌خواهد این مسئولیت را به جای آن‌ها بر دوش بکشد. تازه‌ترین فیلم پیکسار این سؤال را مطرح می‌کند که با رخنه‌ی تکنولوژی به تمام ابعاد زندگی چه باید کرد؟ چه می‌شود اگر بچه‌ها زودتر از موعد بزرگ شوند؟ چه می‌شود اگر آن‌ها قدرت بازی، قدرت تخیل خود را از دست بدهند؟ «داستان اسباب‌بازی ۵» این سؤالات را مطرح می‌کند، اما مثل بقیه‌ی بزرگترها، هیچ جوابی برایش ندارد.

toy story 5

بعد از «داستان اسباب‌بازی ۴» – که پایان‌بندی احساسی به قهرمان مجموعه، وودی (تام هنکس) داد و قرار بود آخرین قسمت فرنچایز باشد و حتی خود تام هنکس به این قضیه اشاره کرده بود – وودی از اسباب‌بازی‌های دیگر جدا شده و بانی (اسکارلت اسپیرز) را با امثال جسی و بولزآی تنها می‌گذارد. بانی دختربچه‌ای هشت‌ساله است، یک بچه‌ی خلاق که خلاف هم‌سن و سال‌های دیگرش، همچنان با اسباب‌بازی بازی می‌کند و در ذهنش با آن‌ها سناریوهای مختلف می‌سازد. اما تفاوت او با بچه‌های دیگر، دوست‌پیدا کردن را برایش دشوار کرده است. بنابراین، والدین بانی تصمیمی را می‌گیرند که میلیون‌ها والدین دیگر گرفته‌اند؛ آن‌ها برای بانی تبلت می‌خرند تا دخترشان از دوستانش عقب نیفتد و شاید این به اجتماعی شدن او کمک کند.

جسی (جون کوسک)، که حالا قهرمان داستان است، تمام تابستان تلاش کرده صاحبش، بانی، اجتماعی‌تر شود. اما به نظر می‌رسد بانی با هیچکدام از بچه‌های محل، یا همکلاسی‌هایش بر نمی‌خورد. جسی علت این را نه در شخصیت بانی یا شیوه‌ی تربیتش، که در صفحه‌نمایشی می‌داند که هر بچه‌ای سرش را در آن فروکرده است. با اینکه جسی می‌داند هیچ چیز نمی‌تواند لذت بازی با عروسک‌ها را تداعی کند، اما خودش هم می‌داند که نمی‌تواند جای تبلتی را بگیرد که نه‌فقط برای بازی، که برای همه‌چیز ساخته شده است.

این تبلت قورباغه‌ای، یا لیلی‌پد (گرتا لی)، با ورود خود به اتاق بانی، لرزه به اندام اسباب‌بازی‌ها می‌اندازد. او آمده است که جای همه‌اشان را بگیرد. البته «داستان اسباب‌بازی ۵» از لیلی‌پد آدم‌بد نمی‌سازد. او نمی‌خواهد با جسی و دیگران رقابت کند یا آن‌ها را از دور بیرون بیندازد. اما اساساً طوری طراحی شده تا هر نیاز بانی را تأمین کند: سرگرمی، آموزش و مهم‌تر از همه معاشرت و دوست پیدا کردن. با چسبیدن بیشتر بانی به تبلت، جسی و سایر اسباب‌بازی‌ها گوشه‌ای می‌افتند و در نهایت (دوباره!) از جعبه‌ای در انباری سر در می‌آورند.

نقد فیلم «داستان اسباب‌بازی ۵»

آنچه در ادامه اتفاق می‌افتد، یک «داستان اسباب‌بازی» دیگر مثل تمام فیلم‌های گذشته است؛ اسباب‌بازی‌ها به هر دلیل کنار گذاشته می‌شوند، از صاحبشان دور می‌افتند و حالا باید راهشان را به خانه پیدا کنند. پیامی هم از این وجود دارد که تخیل و بازی کردن چه نعمتی است و باید قدرش را بدانیم. این وسط فیلمنامه تمام تلاشش را می‌کند که اشکتان را دربیاورد. «داستان اسباب‌بازی ۵» مشخصاً این کار را با برگشتن به خانه‌ی امیلی، صاحب اول جسی انجام می‌دهد و روی نقطه‌ی حساسی دست می‌گذارد که فیلم دوم فرنچایز را شگفت‌انگیز کرد.

خوشبختانه، اندرو استنتون، کارگردان و نویسنده‌ی فیلم، می‌داند چطور یک فیلم خوب بسازد. این کهنه‌کار پیکسار که از فیلم اول «داستان اسباب‌بازی» روی پروژه‌های مختلف و انیمیشن‌های پیکسار کار کرده و کارگردانی «در جستجوی نمو» (Finding Nemo) و «وال-ای» (WALL-E) را در کارنامه‌اش دارد، توانسته باری دیگر فرمول «داستان اسباب‌بازی» را به نحوی تأثیرگذار پیاده کند. پیام تکراری است، اما روایت بار احساسی بزرگی خلق می‌کند که مثل اغلب اوقات به خال می‌زند.

در مرکزیت این بار احساسی، جسی است که پس از وودی و بازلایتیر، حالا فرصت یافته آنطور که شایسته‌ی این شخصیت است، بدرخشد. از زمان اولین حضورش در «داستان اسباب‌بازی ۲»، این کاراکتر یکی از پیچیده‌ترین و جذاب‌ترین کاراکترهای فرنچایز بوده. حالا وقایع «داستان اسباب‌بازی ۵» دوباره او را در بحران وجودی فرومی‌برد؛ بحرانی که سال‌ها پیش با آن مواجه شد. هر دقیقه که بانی بیشتر به صفحه‌ی تبلت خیره می‌شود و اسباب‌بازی‌هایش را فراموش می‌کند، جسی بیشتر و بیشتر یاد خاطرات تلخ جدا شدن از امیلی می‌افتد. جون کوسک هم باری دیگر طنز، انرژی و غمی را که شخصیت جسی بر دوش می‌کشد، به صحنه آورده است.

انیمیشن «داستان اسباب‌بازی» چگونه سینما را متحول کرد؟

البته وودی و بازلایتیر هم بازگشته‌اند؛ اولی با موهای ریخته، شکم برآمده و پانچو به تن و دومی با ارتشی از جنگجویان بین‌ستاره‌ای. اما فیلم زیادی روی آن‌ها تمرکز نمی‌کند. داستان آن‌ها تمام شده است. وودی و باز حالا در جایگاه شخصیت‌های فرعی، کهنه‌سربازانی هستند که نوستالژی مجموعه را به دوش می‌کشند و چون «داستان اسباب‌بازی ۵» حول آن‌ها نمی‌گردد، حضورشان ناخوشایند نیست.

اما بهتر بود اگر عاشقانه‌های اضافی باز با جسی حذف می‌شد تا شخصیت‌های فرعی تازه‌ی فیلم زمان بیشتری برای ظهور و بروز می‌یافتند؛ شخصیت‌هایی شامل اسمارتی پنتس با صداپیشگی کونان اوبراین در کنار اطلس (کریگ رابینسن) و اسنپی (شلبی رابارا) که نقطه‌ی قوت کمدی فیلم هستند. اوبراین با وجود قرار گرفتن کنار این‌همه صداپیشه‌ی کاربلد، توانسته گلیم خود را از آب بیرون بکشد و قوه‌ی کمدی درخشانش را حسابی به کار بیندازد. کاراکتر او اسباب‌بازی است که به بچه‌ها درباره‌ی دستشویی‌رفتن آموزش می‌دهد؛ از این بامزه‌تر نمی‌شود. با این حال، «داستان اسباب‌بازی ۵» همین ایده‌ی مضحک را به وسیله‌ای تبدیل کرده برای انتقاد از کاپیتالیسم و تمام وسایلی که بعد از عمر کوتاهشان، به ته کشو و انباری یا سطل آشغال انداخته می‌شوند؛ مثل بلایی که سر دیگر دوستان اسمارتی پنتس افتاده که یکی‌اشان جی‌پی‌اسی قدیمی شبیه اسب آبی است و دومی دوربینی بچگانه که عکس‌های بی‌کیفیت می‌گیرد.

تکنولوژی و ترس از دنیایی که قوانینش را نمی‌دانیم

نقد فیلم «داستان اسباب‌بازی ۵»

همانطور که می‌دانید، امروزه یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های پدر و مادرها این است که چطور بچه‌هایشان را در عصری بار بیاورند که زندگی در آن بدون تکنولوژی غیرممکن است. همزمان، این تکنولوژی، تحت سلطه‌ی کاپیتالیسم، خاصیتی اعتیادآور دارد (مثل شکر و صنعتی که حول آن‌ها شکل گرفته) و اساساً طراحی شده تا مخاطب/مشتری را پابند خود کند. پیکسار تحت هدایت دیزنی، که خود یکی از ستون‌های اصلی کاپیتالیسم است، نمی‌تواند در «داستان اسباب‌بازی ۵» موضع‌گیری صریحی درباره‌ی تکنولوژی و پیامدهای اعتیاد به آن بکند؛ از طرف دیگر، نمی‌خواهد به کسی بربخورد و مخاطب/مشتری خود را از دست دهد. برای همین انگشت اتهام را به سمت والدینی هم نمی‌گیرد که ته ذهنشان می‌دانند مشکلات اجتماعی فرزندشان، نه به‌خاطر شبکه‌های اجتماعی و گوشی و تبلت، که کم‌کاری خودشان در تربیت آن‌هاست. البته از حق نگذریم، کسی نبوده که به این والدین نسل هزاره‌ای اصول و اخلاقیات استفاده‌ی درست از تکنولوژی را یاد بدهد. ازاین‌رو، «داستان اسباب‌بازی ۵» جز طفره رفتن از جبهه‌گیری له یا علیه تکنولوژی، انگار دست نوازشی هم بر سر این والدین می‌کشد که نمی‌دانند چطور باید زندگی خودشان را با عصر کنونی هماهنگ کنند، چه رسد بخواهند آن را به بچه‌هایشان یاد دهند.

چرا استودیوی انیمیشن‌سازی پیکسار باید ساخت دنباله‌ها را کنار بگذارد؟

«داستان اسباب‌بازی ۵» می‌خواهد حد وسطی بین بازی به شکل سنتی و تکنولوژی آینده پیدا کند. اما بی‌میلی‌اش از پاسخ به پرسش‌هایی که خود مطرح می‌کند، تأثیر اوج احساسی آن را می‌گیرد. به عبارت دیگر، فیلم پیام قاطعی نمی‌دهد. همزمان که از ترس از تکنولوژی حرف می‌زند، با رسیدن به آخر فیلم به نوعی همزیستی با آن اشاره می‌کند. درست است که وابستگی به تکنولوژی و چسبیدن بچه‌ها به صفحه‌ی تبلت و گوشی‌هایشان، تخیل آن‌ها را کور کرده، اما در دنیایی که برای هر کار کوچک و بزرگی از آن‌ها می‌طلبد سراغ تبلت و گوشی‌اشان بروند، در دنیایی که نمی‌تواند جایگزین مناسبی برای رگبار دوپامین به مغز پیدا کند، چطور می‌توان از بچه‌ها خواست آن را کنار بگذارند؛ مخصوصاً وقتی بزرگترها هم خودشان راه فراری از آن ندارند.

کاش فیلم به جای فرستادن قهرمانان به ماجراجویی‌های فرعی، جرئت می‌کرد الگوهای روایی‌اش را تغییر دهد و بیشتر به این چالش‌ها بپردازد؛ نه اینکه از ترس عصبانیت مخاطب، قضاوت را به خودشان بسپارد. صحنه‌ی زیبایی آخر فیلم وجود دارد که دو دختربچه بدون تبلت و تکنولوژی و تنها با قدرت تخیل با هم بازی می‌کنند، فارغ از استیکرها و اموجی‌ها خود واقعی‌اشان را به هم نشان می‌دهند و دوستی‌اشان عمیق‌تر می‌شود. قدرت واقعی داستان در اینجا نهفته است؛ نه در تقابل سنت و تکنولوژی، در از دست ندادن جادوی تعامل انسانی.

نکات مثبت

  • انیمیشن شگفت‌انگیز
  • تمرکز بر شخصیت جسی
  • تغییر سبک بصری در سکانس‌های بازی کردن بچه‌ها
  • پیوند بیشتر با عصر کنونی و پرداختن به دغدغه‌های امروزی درباره‌ی تکنولوژی

نکات منفی

  • فرمولیک و قابل پیش‌بینی شدن طرح روایی بعد از پنج فیلم

با این حال، قدرت پیکسار هم در این است که می‌تواند بالا و پایین‌های زندگی – چه برای کودکان و چه بزرگسالان – را با ظرافتی بامزه، نوستالژیک و تأمل‌برانگیز به تصویر بکشد. در «داستان اسباب‌بازی ۵»، مثل سایر فیلم‌های فرنچایز، همه‌چیز به تخیل کودکانه می‌رسد. این قدرت تخیل در فیلم تازه به سبک متفاوتی نشان داده شده است. هر وقت بچه‌ها اسباب‌بازی‌ها را دست می‌گیرند و با آن‌ها شخصیت‌هایی خیالی خلق می‌کنند، تصویر به سبک نقاشی‌های پاستلی و فانتزی درمی‌آید که تضاد بین تصاویر بی‌روح تبلت و تخیل بچه‌ها را تشدید می‌کند. فیلم‌های «داستان اسباب‌بازی» همیشه از نظر بصری فوق‌العاده بوده‌اند،‌ انیمیشن آن‌ها هم در هر دوره سرآمد. اما عوض شدن سبک انیمیشن موقع بازی کردن،‌ لایه‌ی جذاب دیگری است که در فیلم‌های دیگر فرنچایز ندیده بودیم و ما را درست وسط دنیاهای تخیلی بچه‌ها می‌اندازد. این قدرت تخیل چیزی است که خیلی‌هایمان در فرایند بزرگ‌شدن از دستش داده‌ایم، اما «داستان اسباب‌بازی» با هر فیلم تازه می‌خواهد ضرورت آن و بازی کردن را، فارغ از آنچه امروز الگوریتم‌ها و صفحه‌نمایش‌ها به خوردمان می‌دهند، یادمان بیندازد.

با اینکه «داستان اسباب‌بازی ۵» به اندازه‌ی دو فیلم اول خلاقانه یا تأثیرگذار نیست و همه‌امان هم می‌دانیم آخرش چه می‌شود، اما مثل همیشه فیلم استانداردهای مجموعه را حفظ می‌کند، به وقتش بامزه و نوستالژیک است و گاه قلبتان را به درد می‌آورد. «داستان اسباب‌بازی ۵» قسمت موردعلاقه‌ام در این فرنچایز نیست، اما نسبت به فیلم پیشین، بار احساسی بیشتری دارد و پیوندش با دنیایی که امروز در آن زندگی می‌کنیم، ارتباط گرفتن با آن را راحت‌تر کرده است؛ چون پشت همه‌ی شوخی‌ها و ماجراجویی‌ها، سؤالاتی می‌پرسد که بعد از یک‌ساعت و نیم می‌فهمیم هیچکداممان جوابشان را نمی‌دانیم.

شناسنامه فیلم «داستان اسباب‌بازی ۵» (Toy Story 5)

کارگردان: اندرو استنتون
نویسنده: اندرو استنتون، کنا هریس
بازیگران: جون کوسک، تام هنکس، تیم الن، کونان اوبراین، گرتا لی، اسکارلت اسپیرز
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۷.۵ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۹۳٪
خلاصه داستان: بانیِ هشت‌ساله حسابی در دوست‌یابی مشکل دارد. جسی، بازلایتیر و سایر اسباب‌بازی‌ها می‌خواهند راهی برای این مشکل صاحبشان پیدا کنند. اما والدین بانی تصمیم می‌گیرند مثل تمام بچه‌های همسن‌اش، برای دخترشان یک تبلت بخرند، بلکه دخترک بتواند از این طریق بیشتر با هم‌سن و سال‌هایش ارتباط بگیرد. بانی سریع وابسته‌ی این تبلت، یعنی لیلی‌پد قورباغه‌ای، می‌شود و اسباب‌بازی‌هایش را از یاد می‌برد. جسی و اسباب‌بازی‌های دیگر، که در جعبه‌ای انداخته و گوشه‌ی انباری گذاشته می‌شوند، اصلاً از این قضیه راضی نیستند. پس می‌کوشند راهی برای کندن بانی از صفحه‌ی تبلت، و دوستی در جهان واقعی برایش پیدا کنند…

نقد فیلم «داستان اسباب‌بازی ۵» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع پامپا نیست.

منبع: پامپا

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا