«پدرخوانده ۲»؛ دنباله‌ای که تاریخ سینما را تغییر داد • پامپا

وقتی «پدرخوانده» (The Godfather) در سال ۱۹۷۲ به پدیده‌ای جهانی تبدیل شد، ساخت قسمت دوم آن تصمیمی بدیهی به نظر نمی‌رسید. در آن دوران، دنباله‌ها معمولا نسخه‌هایی کم‌هزینه و شتاب‌زده از فیلم‌های موفق بودند؛ آثاری که قرار بود همان فرمول قسمت اول را تکرار کنند و تا جای ممکن از محبوبیت آن پول دربیاورند. اما فرانسیس فورد کوپولا با «پدرخوانده ۲» (The Godfather: Part II) نشان داد که یک دنباله می‌تواند چیزی فراتر از تکرار موفقیت قسمت اول باشد؛ می‌تواند داستان را گسترش دهد، به شخصیت‌ها عمق بیشتری بدهد و حتی از فیلم اصلی جاه‌طلبانه‌تر و ماندگارتر شود.

موفقیت این فیلم نه‌تنها جایگاه کوپولا را تثبیت کرد، بلکه نگاه هالیوود به مفهوم دنباله را نیز تغییر داد. پدرخوانده ۲ ثابت کرد که اگر یک فیلم‌ساز صاحب اختیار و آزادی کافی باشد، دنباله می‌تواند به اثری مستقل و هنری تبدیل شود؛ فیلمی که نه در سایه قسمت اول، بلکه در کنار آن و حتی در مواردی فراتر از آن قرار بگیرد.

بهترین سه‌گانه‌های تاریخ سینما که اکشن نیستند

پارامونت برای بازگرداندن کوپولا دست به هر کاری زد

نمایی از پدرخوانده

شرکت پارامونت آن‌قدر برای ساخت دنباله پدرخوانده مصمم بود که حاضر شد تقریبا هر امتیازی را که کوپولا می‌خواست در اختیارش بگذارد. دستمزد یک میلیون دلاری برای کارگردانی، اختیار کامل هنری و حتی این تضمین که رابرت اوانز، مدیر وقت استودیو و یکی از مخالفان سرسخت کوپولا در جریان ساخت فیلم اول، فیلم‌نامه را نخواند.

اختیارات کوپولا تا حدی گسترده بود که پارامونت در طول ۱۰۴ روز فیلم‌برداری، که ۴۱ روز بیشتر از قسمت اول بود، حتی راش‌های روزانه فیلم را نیز بررسی نمی‌کرد. تولید فیلم در سه قاره انجام شد و بودجه ۱۳ میلیون دلاری آن تقریبا دو برابر قسمت اول بود.

تنها خواسته‌ای که استودیو در ابتدا با آن مخالفت کرد، عنوان فیلم بود. کوپولا می‌خواست نام دنباله «پدرخوانده قسمت دوم» (The Godfather Part II) باشد؛ عنوانی که پارامونت در نهایت پذیرفت.

جالب اینکه ۱۶ سال بعد، همین استودیو بار دیگر با عنوان پیشنهادی کوپولا مخالفت کرد. این بار کارگردان می‌خواست فیلم سوم را «مرگ مایکل کورلئونه» (The Death of Michael Corleone) بنامد، اما پارامونت اصرار داشت عنوان فیلم حتما «پدرخوانده قسمت سوم» (The Godfather Part III) باشد.

دنباله‌ها پیش از «پدرخوانده ۲» چه جایگاهی داشتند؟

نمایی از پدرخوانده ۲

هالیوود مدت‌ها پیش از پدرخوانده ۲ با ساخت دنباله و مجموعه‌های چندقسمتی آشنا بود. در دوران طلایی سینما، فرنچایزها، به‌خصوص فیلم‌های ترسناک، بخش ثابتی از بازار بودند. با این حال، در اوایل دهه ۱۹۷۰، دنباله‌سازی بیش از آنکه یک تصمیم هنری باشد، راهی برای نجات استودیوها از بحران مالی و جذب دوباره تماشاگران به سالن‌های سینما بود.

پس از جنگ جهانی دوم، به‌طور میانگین هفته‌ای حدود ۹۰ میلیون آمریکایی به سینما می‌رفتند، اما این رقم به‌تدریج سقوط کرد و در سال ۱۹۷۱ به کمتر از ۱۶ میلیون نفر در هفته رسید. استودیوها از تغییرات فرهنگی جامعه عقب مانده بودند و مدیران هالیوود که نمی‌دانستند چگونه مخاطبان جدید را جذب کنند، به هر فیلم موفقی به چشم فرصتی برای تولید آثار مشابه نگاه می‌کردند.

در دهه ۷۰، هر فیلم موفق می‌توانست موجی از دنباله‌ها و تقلیدهای ارزان و فرمولی را به راه بیندازد. دنباله‌ها معمولا همان چیزی را که تماشاگر در قسمت اول دوست داشت، بزرگ‌تر و اغراق‌شده‌تر ارائه می‌کردند؛ بدون آنکه لزوما ایده تازه‌ای داشته باشند.

تاد برلینر، تاریخ‌نگار سینما، درباره این رویکرد نوشته است که دنباله‌ها معمولا عناصر محبوب قسمت اول را به شکل افراطی تکرار می‌کردند. برای نمونه، «نیروی مگنوم» (Magnum Force)، دنباله «هری کثیف» (Dirty Harry)، عملا وعده خشونت بیشتر و شدیدتر را به مخاطب می‌داد. چنین آثاری در نگاه بسیاری از منتقدان، محصولاتی مصرفی و کم‌ارزش بودند که خیلی زود فراموش می‌شدند. در چنین فضایی، پدرخوانده ۲ یک استثنا بود.

پارامونت یک موفقیت غیرمنتظره را به کوپولا سپرد

نمایی از پدرخوانده

در سال ۱۹۷۲، کمتر فیلمی توانست به اندازه پدرخوانده سینما را تحت تاثیر قرار دهد. این فیلم پارامونت را از یک بحران جدی نجات داد و ارزش سهام شرکت مادر آن، گلف + وسترن، را حدود ۴۰۰ درصد افزایش داد.

پدرخوانده در هفته‌های نخست اکران به چنان پدیده‌ای تبدیل شد که تعداد سانس‌ها و قیمت بلیت‌ها افزایش پیدا کرد. فیلم در نهایت حدود ۸۱.۵ میلیون دلار در آمریکای شمالی و ۱۴۲ میلیون دلار در بازار جهانی فروخت و به یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های تاریخ سینما تبدیل شد.

استودیوها خیلی زود تلاش کردند از این موج استفاده کنند و آثار مافیایی مشابهی بسازند، اما چیزی که پدرخوانده را متمایز می‌کرد، فقط داستان مافیا نبود. روایت حماسی کوپولا، شخصیت‌پردازی عمیق و موسیقی فراموش‌نشدنی نینو روتا باعث شده بود فیلم به اثری فراتر از یک محصول ژانری تبدیل شود. به همین دلیل، پارامونت برای ادامه این موفقیت تنها یک گزینه جدی داشت: خود کوپولا.

با این حال، کوپولا علاقه‌ای به ساخت قسمت دوم نداشت. او سال‌ها بعد در یک فایل صوتی درباره فیلم گفت: «پدرخوانده ۲ فیلمی بود که هرگز نمی‌خواستم بسازم. هیچ تصوری از آن نداشتم و این ایده فقط از طرف پارامونت مطرح شد.»

چارلی بلودورن، مدیر پارامونت، برای متقاعد کردن او از یک تشبیه ساده استفاده می‌کرد: اگر فرمول ساخت کوکاکولا را داری، چرا بطری‌های بیشتری تولید نمی‌کنی؟ همین تشبیه به‌خوبی نشان می‌داد که دنباله‌ها در نگاه مدیران استودیو چه جایگاهی داشتند: تکرار یک فرمول موفق برای فروش بیشتر. اما کوپولا تصمیم گرفت این فرمول را بشکند.

ایده پدرخوانده ۲ از یک عمارت و یک بازیگر جوان شروع شد

نمایی از پدرخوانده

مسیر کوپولا برای پیدا کردن ایده قسمت دوم، از دو اتفاق ساده آغاز شد: پیدا کردن یک لوکیشن و آشنایی با بازیگری جوان که هنوز به ستاره تبدیل نشده بود.

نخستین جرقه زمانی زده شد که کوپولا از عمارت هنری کایزر در دریاچه تاهو بازدید کرد. او ناگهان به این فکر افتاد که خانواده کورلئونه می‌توانند برای ورود به صنعت کازینو از نیویورک به غرب آمریکا نقل مکان کنند. این تغییر جغرافیا به او اجازه می‌داد خانواده‌ای را که در قسمت اول در محله‌های قدیمی نیویورک دیده بودیم، وارد دنیای ثروت و تجمل لاس‌وگاس کند.

در همان زمان، کوپولا ایده دیگری نیز در ذهن داشت: داستان یک پدر و پسر که زندگی هر دو در دو خط زمانی متفاوت و به شکل موازی روایت شود.

ترکیب این ایده با داستان پدرخوانده در ابتدا دیوانه‌وار به نظر می‌رسید. چه کسی می‌توانست نقش جوانی ویتو کورلئونه را بازی کند؟ مارلون براندو برای این نقش اسکار گرفته بود و جایگزین کردن او تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسید.

اما کوپولا بازیگر مورد نظرش را پیدا کرده بود: رابرت دنیرو؛ بازیگری جوان که دوستانش، برایان دی پالما و مارتین اسکورسیزی، پیش‌تر استعدادش را کشف کرده بودند.

کوپولا بعدها گفت دنیرو را می‌شناخته، با او به رستوران می‌رفته و هنگام نگاه کردن به او با خودش فکر می‌کرده که این بازیگر می‌تواند نقش جوانی ویتو را بازی کند. به گفته او، وقتی عمارت دریاچه تاهو و رابرت دنیرو هم‌زمان وارد ایده فیلم شدند، ساخت پدرخوانده ۲ دیگر یک دیوانگی به نظر نمی‌رسید.

دو داستان که آرام‌آرام به یک تراژدی تبدیل می‌شوند

نمایی از پدرخوانده

دنیرو و عمارت تاهو در نهایت به دو قطعه کلیدی ساختار فیلم تبدیل شدند. پدرخوانده ۲ دو داستان را به‌طور هم‌زمان دنبال می‌کند: صعود ویتو کورلئونه جوان و سقوط اخلاقی پسرش، مایکل.

دنیرو در نقش جوانی ویتو، داستان مهاجرت او به آمریکا و شکل‌گیری تدریجی قدرتش را روایت می‌کند؛ مردی که در ابتدا برای حفاظت و تامین آینده خانواده‌اش وارد دنیای جرم می‌شود. در طرف مقابل، مایکل با بازی آل پاچینو هرچه بیشتر برای گسترش امپراتوری خانواده تلاش می‌کند، بیشتر از همان خانواده فاصله می‌گیرد.

این تضاد، قلب اصلی پدرخوانده ۲ است: پدری که قدرت را برای خانواده می‌سازد و پسری که برای حفظ همان قدرت، خانواده‌اش را از دست می‌دهد.

مراسم جشن پسر مایکل در عمارت تاهو نیز عمدا یادآور عروسی کانی در آغاز قسمت اول است. اما این بار خبری از گرمای زندگی خانوادگی فیلم اول نیست. خانواده کورلئونه با حرکت به غرب، بخشی از هویت و اصالت خود را از دست داده‌اند و در میان سیاست‌مداران و ثروتمندان آمریکایی، به تدریج از ریشه‌های خود فاصله می‌گیرند. حتی موسیقی نیز این تغییر را به رخ می‌کشد؛ جایی که موسیقی آمریکایی جای تارانتلای سنتی فیلم اول را می‌گیرد.

کوپولا درباره این ساختار گفته بود تقریبا هر صحنه در قسمت دوم، ریشه‌ای در قسمت اول دارد؛ اما این بار همان موقعیت‌ها به شکل تازه‌ای تکرار می‌شوند و معنای متفاوتی پیدا می‌کنند.

رابرت دنیرو یا آل پاچینو؟ (چهره به چهره-قسمت اول)

«پدرخوانده ۲» قرار نبود نسخه بزرگ‌تر قسمت اول باشد

یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های کوپولا این بود که به جای تکرار مستقیم قسمت اول، آن را به نقطه‌ای برای مقایسه تبدیل کرد.

همان‌طور که سوءقصد به ویتو در قسمت اول داستان را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند، حمله به عمارت مایکل در تاهو نیز او را به سفری می‌فرستد که نیویورک و کوبا را دربرمی‌گیرد. فیلم مدام به قسمت اول ارجاع می‌دهد، اما هر بار تصویری تازه از شخصیت‌ها و انتخاب‌های آن‌ها ارائه می‌کند. کوپولا درباره انتخاب ساختار دوگانه فیلم گفته بود که می‌خواست روایت گذشته و حال، فیلم را از یک تکرار ساده قسمت اول فراتر ببرد.

نتیجه، فیلمی شد که در ظاهر بسیاری از عناصر آشنای پدرخوانده را بازمی‌گرداند، اما در باطن به یک تراژدی درباره قدرت، فساد و فروپاشی اخلاقی تبدیل می‌شود.

هم‌زمان که مایکل برای حفظ امپراتوری خود از نظر روحی و عاطفی فرو می‌پاشد، شاهد روزهایی هستیم که پدرش همین امپراتوری را با هدف تامین آینده خانواده بنا می‌کند. این تضاد، پدرخوانده ۲ را به داستانی درباره تاریخ قدرت، سرمایه‌داری و رویای آمریکایی نیز تبدیل می‌کند.

آزادی بیشتر، تصویر متفاوت‌تر

نمایی از پدرخوانده ۲

یکی دیگر از تفاوت‌های بزرگ پدرخوانده ۲ با قسمت اول، آزادی بیشتر کوپولا در پشت دوربین بود.

او در ساخت قسمت اول با گوردون ویلیس، فیلم‌بردار مشهور، کشمکش‌های زیادی داشت. ویلیس سبک بصری بسیار سخت‌گیرانه‌ای داشت و هرچند این سبک در نهایت به یکی از ویژگی‌های ماندگار فیلم تبدیل شد، اما برای کوپولای جوان کار کردن در چنین شرایطی آسان نبود.

این بار اما رابطه آن دو تغییر کرده بود. کوپولا در فاصله میان دو قسمت فیلم «مکالمه» (The Conversation) را ساخته بود و تجربه آن فیلم باعث شده بود اعتمادبه‌نفس و درک بصری بیشتری پیدا کند.

او می‌گفت هنگام طراحی نماها احساس آزادی بیشتری داشت؛ دیگر دوربین را صرفا ابزاری برای ثبت بازی نمی‌دید و از قاب‌های ثابت و حرکت بازیگران درون آن لذت می‌برد. به این ترتیب، کوپولا احساس می‌کرد این بار خودش پروژه را هدایت می‌کند، نه اینکه زیر نظر یک «معلم سخت‌گیر» کار کند.

سرمایه‌گذاری پارامونت نیز به او اجازه داد تولیدی جاه‌طلبانه‌تر و گسترده‌تر را پیش ببرد. کوپولا بعدها این تجربه را زمینه‌ای برای شیوه کاری خود در «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) دانست.

او پدرخوانده ۲ را از نظر ساخت، تجربه‌ای بسیار راحت‌تر و حرفه‌ای‌تر از قسمت اول می‌دانست؛ چرا که تولید فیلم اول برای او با فشار دائمی استودیو و نگرانی درباره بودجه همراه بود.

تمام فیلم‌های فرانسیس فورد کاپولا از بدترین تا بهترین

گیشه پایین‌تر، اما جایزه‌ای تاریخی

نمایی از پدرخوانده

واکنش منتقدان به پدرخوانده ۲ عموما مثبت بود، هرچند فیلم در ابتدا با همان شور و هیجان قسمت اول روبه‌رو نشد.

فیلم در آمریکای شمالی حدود ۴۸ میلیون دلار و در سراسر جهان حدود ۹۳ میلیون دلار فروخت؛ ارقامی که در مقایسه با موفقیت خیره‌کننده قسمت اول پایین‌تر بود. اما چند سال زمان کافی بود تا جایگاه واقعی فیلم مشخص شود.

پدرخوانده ۲ در مراسم اسکار موفق شد شش جایزه از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه، بهترین طراحی صحنه، بهترین موسیقی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای رابرت دنیرو را به دست آورد.

این نخستین بار بود که یک دنباله توانست جایزه اسکار بهترین فیلم را دریافت کند؛ اتفاقی که به‌تنهایی نشان می‌داد نگاه صنعت سینما به دنباله‌ها در حال تغییر است.

تا پایان دهه ۷۰ نیز اعتبار فیلم بیشتر شد. حتی منتقدانی که در زمان اکران نظر چندان مثبتی درباره آن نداشتند، به مرور دیدگاه خود را تغییر دادند و پدرخوانده ۲ در نظرسنجی‌های معتبر سینمایی به جایگاهی در میان بزرگ‌ترین فیلم‌های تاریخ رسید.

میراث «پدرخوانده ۲» برای هالیوود

نمایی از پدرخوانده

دنباله‌های ارزان و فرمولی پس از پدرخوانده ۲ همچنان ساخته شدند، اما یک مسیر تازه نیز پیش روی هالیوود قرار گرفت. کوپولا نشان داده بود که ادامه دادن یک داستان موفق لزوما به معنای تکرار آن نیست.

از آن زمان، ایده اینکه یک فرنچایز باید همچنان تحت هدایت یک فیلم‌ساز صاحب‌سبک قرار داشته باشد، اهمیت بیشتری پیدا کرد. دنباله می‌توانست بخشی از یک جهان داستانی باشد و در عین حال، دیدگاه شخصی کارگردان خود را نیز حفظ کند.

این میراث را امروز هم می‌توان در فرنچایزهای مختلف دید. شخصیت بتمن در چند دهه گذشته با نام کارگردان‌هایی مانند تیم برتون، کریستوفر نولان، زک اسنایدر و مت ریوز تعریف شده است. در مجموعه‌هایی مانند «ایندیانا جونز» (Indiana Jones) و «پارک ژوراسیک» (Jurassic Park) نیز نام و اعتبار استیون اسپیلبرگ همچنان بخشی از هویت پروژه‌هاست، حتی زمانی که کارگردانی به فیلم‌ساز دیگری سپرده می‌شود.

امروز دیگر عجیب نیست که فیلم‌سازی مانند مایکل مان سراغ «مخمصه ۲» (Heat 2) برود و برای نقش‌های جوان‌تر، بازیگران نسل جدید را جایگزین ستاره‌های فیلم اصلی کند. ایده اینکه یک دنباله می‌تواند ادامه‌ای خلاقانه و مولفانه برای یک اثر موفق باشد، مسیری است که بیش از پنج دهه پیش پدرخوانده ۲ آن را هموار کرد.

پدرخوانده ۲ فقط یک دنباله موفق نبود؛ فیلمی بود که به هالیوود یاد داد قسمت دوم یک فیلم می‌تواند نه پایان یک ایده، بلکه فرصتی برای بازتعریف و عمیق‌تر کردن آن باشد.

منبع: IndieWire

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا