۵ اقتباس علمی-تخیلی از «ادیسه» که پیش از فیلم کریستوفر نولان ببینید

حماسه «ادیسه» اثر هومر، شاعر بزرگ یونان باستان، یکی از ماندگارترین آثار ادبی تاریخ به شمار میرود؛ اثری که طی نزدیک به سه هزار سال، نهتنها جایگاه خود را به عنوان یکی از ستونهای ادبیات جهان حفظ کرده، بلکه الهامبخش بیشمار نویسنده، فیلمساز و هنرمند در ژانرهای مختلف بوده است. این داستان سرشار از خدایان، هیولاها، سفرهای پرخطر و ماجراجوییهای نفسگیر است و در قلب خود، روایت جنگجویی زیرک را دنبال میکند که پس از پایان جنگ تروآ، برای بازگشت به خانه و دیدار خانوادهاش، سفری طولانی و پرحادثه را آغاز میکند؛ سفری که در هر قدم با مانعی تازه روبهرو میشود.
اکنون که کریستوفر نولان تصمیم گرفته این شعر حماسی را به سینما بیاورد، بار دیگر توجهها به دنیای شگفتانگیز ادیسه جلب شده است. نخستین تصاویر منتشرشده از این فیلم نیز بهخوبی نشان میدهد که نولان تا چه اندازه به جنبههای فانتزی، اسطورهای و حتی ترسناک این داستان علاقهمند بوده است؛ از لستریگونهای غولآسا با زرههای نقرهای و هراسانگیز گرفته تا سایکلاپس تکچشم که در تاریکی غار خود در انتظار قربانیانش نشسته است
نولان پیشتر اعلام کرده که برای نگارش فیلمنامه، از ترجمه انگلیسی امیلی ویلسون که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، الهام گرفته است؛ ترجمهای که با زبانی امروزی و نگاهی متفاوت، بسیاری از برداشتهای سنتی از این شاهکار ادبی را بازخوانی کرد و باعث شد نسل تازهای از مخاطبان دوباره به سراغ آن بروند. هرچند ترجمه ویلسون اثری علمی-تخیلی یا فانتزی به معنای رایج کلمه نیست، اما با سادهتر کردن زبان متن و نزدیک کردن آن به ذهن مخاطب امروز، نقش مهمی در زنده نگه داشتن این افسانه کهن داشته است. در ادامه این مقاله نیز نقلقولها و اشارهها بر اساس همین ترجمه خواهد بود.
اما پیش از آنکه برای تماشای نسخه سینمایی نولان آماده شوید و سراغ سطل پاپکورنی بروید که به شکل اسب تروآ طراحی شده است، بد نیست نگاهی به برخی از جذابترین اقتباسهای علمی-تخیلی و فانتزی از «ادیسه» بیندازیم؛ آثاری که هر کدام به شیوهای متفاوت، این سفر افسانهای را از دل اسطورههای یونان به آینده، فضا یا دنیاهای کاملا تازه بردهاند.
۱. «یولیسس ۳۱» (Ulysses 31)

- سال اکران: ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۲
- کارگردان: تادائو ناگاهاما
- صداپیشگان نسخه انگلیسی: مت بیرمن، آدریان نایت، آنیک فاریس
- امتیاز کاربران IMDb به سریال: ۸ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به سریال: –
اگر از علاقهمندان انیمههای کلاسیک باشید، احتمال زیادی وجود دارد که نام یولیسس ۳۱ برایتان آشنا باشد؛ اثری مشترک از فرانسه، ژاپن و لوکزامبورگ که به نویسندگی نینا وولمارک و جین چالوپین ساخته شد و هنوز هم بسیاری آن را با یکی از بهیادماندنیترین تیتراژهای تاریخ انیمیشن به خاطر میآورند.
این مجموعه، داستان ادیسه را از دریای مدیترانه به اعماق فضا و آیندهای دور منتقل میکند. شاید امروز با یک انیمیشن بیش از چهار دهه پیش روبهرو باشیم، اما جهانسازی خلاقانه، طراحی بصری چشمگیر و ایدههای جاهطلبانه آن همچنان جذاب و دیدنی به نظر میرسند.
نام یولیسس در واقع شکل لاتین نام اودیسئوس است؛ همان نامی که بعدها جیمز جویس نیز برای شاهکار ادبی خود، یعنی رمان اولیس، انتخاب کرد. قهرمان این انیمه، برخلاف نسخه زیرک و گاه خاکستری هومر، شخصیتی آرمانگرا و اخلاقمدار دارد که بیشتر به قهرمانان کارتونهای کلاسیک شباهت پیدا کرده است؛ ویژگیای که خدایان کینهتوز داستان بارها از آن سوءاستفاده میکنند.
او با شمشیر لیزری، سپر انرژی و کمربند ضدجاذبه، فرماندهی سفینه عظیم ادیسه را در قرن سیویکم بر عهده دارد؛ سفینهای با طراحی حلقهای و عمودی که پیرامون یک موتور کروی عظیم ساخته شده و هنوز هم یکی از جذابترین طراحیهای سفینههای فضایی در انیمیشنهای کلاسیک محسوب میشود.
قسمت نخست، درست مانند شعر هومر، با ترک تروآ آغاز میشود؛ البته این بار تروآ دیگر یک شهر باستانی نیست، بلکه پایگاهی فضایی است که حتی ورودی آن نیز به شکل کلاهخود جنگجویان یونانی طراحی شده است. یولیسس در مسیر بازگشت به زمین و دیدار دوباره همسرش، پنلوپه، مجبور میشود ابتدا پسرش، تلمادوس، را از چنگ پیروان سایکلاپس نجات دهد.
در این نسخه، سایکلاپس دیگر غولی گوشتوخوندار نیست، بلکه موجودی مکانیکی و عظیمالجثه است که انرژی حیاتی کودکان را میرباید تا کریستالهای پیروانش را تغذیه کند. پس از شکست این هیولا و نجات تلمادوس و دختری جوان به نام یومی که توانایی ذهنخوانی دارد، خدایان المپ یولیسس را مجازات میکنند. سفینه او به قلمرویی به نام جهان المپ منتقل میشود؛ جهانی چندبعدی که نسخههایی آیندهنگر از خدایان یونان بر آن حکومت میکنند. در حالی که تمام خدمه سفینه به مجسمههایی سنگی تبدیل شدهاند، یولیسس و همراهانش محکوم میشوند تا در جهانهای ناشناخته سرگردان بمانند؛ سفری که تنها با یافتن قلمرو هادس به پایان خواهد رسید.
یولیسس ۳۱ برای بسیاری از مخاطبان، یادآور دوران کودکی و سالهایی است که هنوز خبری از دیویدی، سرویسهای استریم یا آرشیوهای آنلاین نبود و نسخههای آن میان طرفداران دستبهدست میشد. یکی از بزرگترین نقاط قوت این انیمه، ایجاد تعادل میان جهانسازی علمی-تخیلی و وفاداری به مهمترین بخشهای حماسه هومر است. سازندگان، تقریبا تمام رویدادهای مشهور ادیسه را با ظاهری کاملا آیندهنگر و موسیقی سافتراک دهه هشتادی بازآفرینی کردهاند.
برای مثال،سیلا و کاریبد، دو هیولای مشهور ادیسه، در این نسخه به دو سیاره دوقلو از آتش و یخ تبدیل شدهاند. سیرسه دیگر فقط یک جادوگر نیست، بلکه دانشمندی است که در پی کشف اسرار تمام موجودات جهان است. حتی نیلوفرخوران نیز این بار به موجوداتی بالدار تبدیل شدهاند که به بذرهای فضایی فراموشی اعتیاد دارند.
شاید جذابترین قسمت مجموعه زمانی باشد که یولیسس و همراهانش به یونان باستان سفر میکنند و با اولین یولیسس و همچنین نسخههای تاریخی تلمادوس و پنلوپه روبهرو میشوند؛ شخصیتهایی که طبق سنت همیشگی داستانهای علمی-تخیلی، شباهت خیرهکنندهای به همتایان آینده خود دارند.
یولیسس در این قسمت جملهای میگوید که به نوعی خلاصه فلسفه کل مجموعه است: «پنج هزار سال میان ما فاصله است، اما انگار داستانهایمان به هم گره خوردهاند.»
او خیلی زود متوجه میشود که تنها با کمک به نیاکان خود برای بازپسگیری تاجوتخت، میتواند خط زمانی را حفظ کند. این بخش، هم بازآفرینی هوشمندانه مسابقه کمان در پایان ادیسه است و هم کنایهای ظریف به این واقعیت که ادبیات علمی-تخیلی، بارها و بارها روایت هومر را با زبان و فضایی تازه بازنویسی کرده است.
۲. «پیشتازان فضا: سفرهای کوتاه اپیزود کالیپسو» (Star Trek: Short Treks Calypso)

- سال اکران: ۲۰۱۸
- کارگردان: اولاتونده اوسونسانمی
- بازیگران: آلدیس هاج، ساش استریگا، آنابل والیس
- امتیاز کاربران IMDb به اپیزود: ۷.۳ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به اپیزود: –
جهان پیشتازان فضا از همان سالهای نخست، علاقه ویژهای به اسطورههای یونان و بهویژه ادیسه داشته است. ارجاع به شخصیتها، موقعیتها و مضامین این شعر حماسی را میتوان در بخشهای مختلف این مجموعه پیدا کرد؛ تا جایی که سارا گولدزبورو، پژوهشگر دانشگاه آکسفورد، در پایاننامه دکترای خود حتی این پرسش را مطرح کرده است که آیا کل سفر هفتساله سفینه وویجر را میتوان نوعی ادیسه مدرن دانست یا نه. هرچند او در نهایت به این نتیجه میرسد که این شباهت بیشتر در سطح روایت باقی میماند.
با این حال، برخی قسمتهای پیشتازان فضا ارتباط بسیار مستقیمتری با اثر هومر دارند. یکی از نمونههای جالب، قسمت «پسر محبوب» (Favorite Son) از سریال «وویجر» (Voyager) است که در سال ۱۹۹۷ و به قلم لیزا کلینک نوشته شد. در این قسمت، شخصیت کیم تحت تاثیر گروهی از زنان مرموز قرار میگیرد؛ روایتی که آشکارا یادآور داستان سیرنها یا همان آژیرهای خطر در ادیسه است و حتی خود شخصیت کیم نیز به این شباهت اشاره میکند.
اما شاید موفقترین اقتباس پیشتازان فضا از جهان هومر، بیش از بیست سال بعد ساخته شد؛ اپیزود «کالیپسو» از مجموعه «سفرهای کوتاه» که مایکل شیبن، نویسنده برنده جوایز هوگو، نبیولا و پولیتزر، آن را نوشته است.
بسیاری از طرفداران، کالیپسو را بهترین قسمت مجموعه «سفرهای کوتاه پیشتازان فضا» (Star Trek: Short Treks) میدانند؛ حتی اگر بعدها از نظر زمانی با داستان فصلهای پایانی سریال پیشتازان فضا: دیسکاوری (Star Trek: Discovery) کاملا هماهنگ نبود.
داستان با سفینه متروکه دیسکاوری آغاز میشود؛ سفینهای که هزاران سال در آینده، در نقطهای نامعلوم از فضا رها شده و اکنون تنها ساکن آن، هوش مصنوعی خودآگاهی به نام زورا است. زورا یک کپسول نجات را به داخل سفینه میآورد و مردی را که از یک جنگ جان سالم به در برده، نجات میدهد. این شخصیت که آلدیس هاج نقش او را بازی میکند، خود را تنها با نام کرافت معرفی میکند؛ نامی که به زیرکی و حیلهگری اودیسئوس اشاره دارد.
در این داستان، زورا در نقش کالیپسو ظاهر میشود؛ پریزادی که در اسطورههای یونانی، سالها اودیسئوس را در جزیره خود نگه داشت. از آنجا که وجود زورا به خود سفینه دیسکاوری وابسته است، او نیز مانند پریان اساطیری، با مکان زندگی خود پیوندی ناگسستنی دارد.
در مقابل، کرافت همانند اودیسئوس، سربازی است که از جنگ بازگشته و تنها آرزویش رسیدن به خانه، همسر و فرزندش است. زورا تمام تلاش خود را میکند تا او را نزد خود نگه دارد و حتی برایش زندگی آرام و دلخواهی فراهم میکند؛ اما در نهایت، برخلاف کالیپسوی اسطورهای که سالها اودیسئوس را اسیر کرده بود، تصمیم میگیرد خواسته او را بپذیرد.
او یک شاتل پیشرفته و لباس فضایی تازهای در اختیار کرافت قرار میدهد تا بتواند سفرش را ادامه دهد. کرافت نیز، بیآنکه بداند آیا هرگز دوباره خانوادهاش را خواهد دید یا نه، سفینه را ترک میکند و راهی سفری میشود که آینده آن همچنان نامعلوم است.
این اپیزود نشان میدهد که حتی در دل یکی از مشهورترین مجموعههای علمی-تخیلی تاریخ نیز، روح ادیسه همچنان زنده است؛ داستانی درباره دلتنگی، خانه، سفر و انتخاب میان ماندن یا رفتن؛ مفاهیمی که پس از هزاران سال، هنوز هم همان اندازه تاثیرگذار هستند.
۳. «زینا: شاهدخت جنگجو» (Xena: Warrior Princess)

- سال پخش: ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۱
- کارگردان: مایکل لوین
- بازیگران: لوسی لاولس، رنی اوکانر، هادسون لایک
- امتیاز کاربران IMDb به سریال: ۶.۷ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به سریال: –
در نگاه اول شاید تصور نشود که زینا: شاهدخت جنگجو ارتباطی با ادیسه داشته باشد، اما این سریال فانتزی محبوب که در دهه ۹۰ میلادی پخش شد، بارها به سراغ اسطورههای یونان رفت و برخی از مشهورترین داستانهای هومر را با نگاهی تازه بازآفرینی کرد.
یکی از بهترین نمونهها، قسمت «اولیس» (Ulysses) است که در فصل دوم مجموعه پخش شد. این اپیزود با الهام مستقیم از حماسه هومر ساخته شده، اما روایت آن را از زاویهای متفاوت دنبال میکند.
در این نسخه، اودیسئوس که با نام لاتین خود، اولیس، شناخته میشود، پس از سالها سرگردانی سرانجام به ایتاکا بازمیگردد؛ اما بازگشتی که قرار بود پایان رنجهای او باشد، خیلی زود به آغاز دردسرهای تازه تبدیل میشود. خواستگاران پنلوپه همچنان کاخ را در اختیار دارند و اولیس دیگر آن قهرمان شکستناپذیر گذشته نیست. او برای بازپسگیری تاجوتخت، از زینا کمک میخواهد.
در حالی که بخش زیادی از داستان به خطوط اصلی ادیسه وفادار میماند، سازندگان تغییر مهمی در رابطه میان شخصیتها ایجاد میکنند. این بار، زینا در مرکز روایت قرار میگیرد و حتی میان او و یولیسس نوعی کشش عاطفی شکل میگیرد؛ تغییری که به شخصیت پنلوپه نیز ابعاد تازهای میبخشد و داستان را از یک بازآفرینی صرف فراتر میبرد.
این قسمت، بیش از آنکه بخواهد اقتباسی دقیق از شعر هومر باشد، از اسطوره برای روایت یکی از ماجراجوییهای زینا استفاده میکند. با این حال، احترام آن به منبع اصلی کاملا مشهود است و بسیاری از عناصر مشهور داستان، از جمله بازگشت پادشاه گمشده، نبرد با خواستگاران و آزمون وفاداری، همچنان در آن حضور دارند.
۴. «۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی» (2001: A Space Odyssey)

- سال اکران: ۱۹۶۸
- کارگردان: استنلی کوبریک
- بازیگران: کیر دولی، گری لاکوود
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۸.۳ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۲ از ۱۰۰
شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از مهمترین آثار تاریخ سینمای علمی-تخیلی نیز وامدار هومر است؛ هرچند نه از نظر داستان، بلکه از نظر مفهوم و ساختار.
فیلم ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی ساخته استنلی کوبریک و نویسندگی مشترک او با آرتور سی کلارک، از همان عنوان خود نشان میدهد که قصد دارد سفری همسنگ با حماسه هومر را روایت کند.
در این فیلم، دیگر خبری از سیکلوپها، سیرسه یا خدایان المپ نیست. در عوض، سفر انسان از نخستین روزهای تکامل تا عبور از مرزهای ناشناخته کیهان، جایگزین سفر اودیسئوس شده است.
همانطور که قهرمان هومر برای رسیدن به خانه باید از آزمونهای دشوار عبور میکرد، فضانورد دیوید بومن نیز سفری را آغاز میکند که هر مرحله آن، درک او از جهان و جایگاه انسان را دگرگون میسازد.
بزرگترین مانع مسیر او، هوش مصنوعی مشهور HAL 9000 است؛ موجودی ماشینی که به اندازه بسیاری از هیولاهای اسطورهای ترسناک و پیشبینیناپذیر به نظر میرسد. نبرد بومن با HAL را میتوان نسخهای مدرن از رویارویی قهرمانان اسطورهای با نیروهایی دانست که از توان انسان فراتر هستند.
در نهایت نیز، سفر بومن به اتاق اسرارآمیز پایانی و سپس تولد دوباره او در قالب کودک ستارهای، همان حس شگفتی و دگرگونی را ایجاد میکند که ادیسه در پایان سفر قهرمان خود به مخاطب منتقل میکند؛ با این تفاوت که این بار مقصد، نه خانهای در ایتاکا، بلکه مرحلهای تازه از تکامل بشر است.
به همین دلیل، بسیاری از منتقدان معتقدند ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی بیش از آنکه اقتباسی مستقیم از هومر باشد، بازتعریفی فلسفی از مفهوم ادیسه است؛ سفری برای شناخت خود، جهان و آینده انسان.
۵. «سیاره میمونها» (Planet of the Apes)

- سال اکران: ۲۰۰۱
- کارگردان: تیم برتون
- بازیگران: مارک والبرگ، تیم راث، هلنا بونهام کارتر
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۵.۷ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۴۳ از ۱۰۰
در نگاه اول شاید ارتباط سیاره میمونها با ادیسه چندان واضح نباشد، اما نسخه سال ۲۰۰۱ این مجموعه که تیم برتون آن را کارگردانی کرد، شباهتهای قابلتوجهی با سفر اودیسئوس دارد. قهرمان داستان، لئو دیویدسون با بازی مارک والبرگ، درست مانند اودیسئوس، پس از سفری غیرمنتظره و پرخطر، تنها یک هدف دارد؛ بازگشت به خانه.
او در جریان یک ماموریت فضایی از مسیر خود منحرف میشود و در سیارهای ناشناخته فرود میآید؛ دنیایی که در آن میمونهای هوشمند بر انسانها حکومت میکنند. لئو در طول مسیر با دشمنان، متحدان و فرهنگهایی تازه روبهرو میشود و برای زنده ماندن، بارها ناچار است از هوش، تدبیر و قدرت تصمیمگیری خود استفاده کند؛ ویژگیهایی که مهمترین مشخصه اودیسئوس نیز به شمار میروند.
اگرچه سیاره میمونها اقتباسی مستقیم از اثر هومر نیست، اما ساختار داستانی آن به همان الگوی کلاسیک سفر قهرمان برای بازگشت به خانه تکیه دارد؛ الگویی که از دل ادیسه به بسیاری از آثار علمی-تخیلی مدرن راه پیدا کرده است.
چرا ادیسه هنوز الهامبخش داستانهای علمی-تخیلی است؟

شاید در نگاه نخست، فاصله میان کشتیهای چوبی یونان باستان و سفینههای فضایی هزاران سال آینده بسیار زیاد به نظر برسد، اما این دو جهان بیش از آنچه تصور میکنیم به هم نزدیک هستند. «ادیسه» در اصل داستان سفری به ناشناختههاست؛ سفری که در آن قهرمان باید با موجودات عجیب، سرزمینهای بیگانه، وسوسهها، ترسها و انتخابهای دشوار روبهرو شود تا در نهایت راه خانه را پیدا کند.
همین ساختار باعث شده است که این حماسه باستانی، بارها در قالب داستانهای فضایی و علمی-تخیلی بازآفرینی شود. کافی است جزیرههای ناشناخته را با سیارههای دوردست، هیولاهای اسطورهای را با موجودات بیگانه یا هوش مصنوعی، و کشتی اودیسئوس را با یک سفینه فضایی جایگزین کنیم؛ در این صورت، بسیاری از مشهورترین آثار علمی-تخیلی جهان همچنان همان روایت آشنای هومر را بازگو میکنند.
به همین دلیل، از یولیسس ۳۱ گرفته تا پیشتازان فضا و حتی شاهکارهایی مانند ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی، همگی به نوعی میراثدار یکی از قدیمیترین داستانهای تاریخ ادبیات هستند؛ داستانی که نشان میدهد مهم نیست مقصد سفر کجاست، زیرا آنچه اهمیت دارد، مسیری است که قهرمان در طول آن طی میکند و تغییراتی است که در پایان راه در وجود او شکل میگیرد.
اکنون نیز نوبت کریستوفر نولان است تا یکی دیگر از خوانشهای سینمایی این حماسه جاودان را به مخاطبان عرضه کند. باید دید او تا چه اندازه به روایت کلاسیک هومر وفادار میماند و تا چه حد، مانند بسیاری از اقتباسهای علمی-تخیلی پیش از خود، مسیر تازهای برای این داستان سههزارساله ترسیم خواهد کرد. شاید پاسخ این پرسش را زمانی بگیریم که تماشاگران برای نخستین بار وارد دنیای ادیسه نولان شوند؛ اثری که از همین حالا یکی از موردانتظارترین فیلمهای سال به شمار میرود.







