چرا فیلم لایو اکشن «موانا» به یک شکست بزرگ تبدیل شد؟

با موفقیت نسخهی لایو اکشن «آلیس در سرزمین عجایب» (2010) بود که دیزنی متوجه شد به یک فرمول طلایی دست پیدا کرده و رفتهرفته دیگر استودیوهای هالیوودی هم از آن پیروی کردند: انیمیشنهای کلاسیک و محبوب دهههای گذشته را بردارید، آنها را با جلوههای ویژهی درجهیک و بازیگران تراز اول هالیوود بازسازی کنید، و سپس شاهد سرازیر شدن میلیاردها دلار باشید. این فرمول جادویی برای آثاری مثل «شیرشاه»، «دیو و دلبر» و «علاءالدین» جواب داد و دیزنی را به پادشاه بلامنازع گیشههای جهانی تبدیل کرد اما سینما، چرخهی بیرحمی است که هیچ فرمولی در آن تا ابد کار نمیکند. «موانا»، جدیدترین فیلم لایو اکشن دیزنی، مدتی قبل روی پرده رفت و حالا یکی از بزرگترین شکست های تجاری سال در نظر گرفته میشود اما چرا؟
همهچیز برای «موانا» در هفتهی افتتاحیه، برعکس برنامهریزیهای خوشبینانهی مدیران دیزنی پیش رفت. انتظار میرفت بازسازی یکی از محبوبترین انیمیشنهای سال 2016، به یک فیلم پرفروش تبدیل شود و تابستان 2026 را به نام دیزنی سند بزند اما در عوض، «موانا» یک شروع فاجعهبار را تجربه کرد. فیلم با فروش ناامیدکنندهی 43 میلیون دلاری در گیشهی آمریکای شمالی کار خود را آغاز کرد و با فروش 52 میلیون دلاری در بازارهای بینالمللی، افتتاحیهی جهانی آن روی 95 میلیون دلار متوقف شد. این رقم شاید برای یک فیلم کمدی یا درام با بودجهی متوسط 50 میلیون دلاری، عدد فوقالعادهای باشد، اما برای بلاکباستری با ابعاد «موانا»، یک شکست مطلق محسوب میشود.
پیشبینیهای پیش از اکران، نوید افتتاحیهای حداقل 70 میلیون دلاری را در خاک آمریکا میدادند. حتی تحلیلگران گیشه انتظار داشتند ترکیب اکران «موانا» و فیلم ترسناک «سوزاندن مرده شریر» یک آخرهفتهی رویایی را بسازد اما اوضاع اینگونه رقم نخورد. حالا دیزنی با یک ضرر مالی هنگفت روبهروست. در حالی که انیمیشن «موانا 2» در سال 2024 توانست به یکی از سه فیلم دیزنی تبدیل شود که از مرز یک میلیارد دلار عبور میکند، نسخهی لایو اکشن که با بودجهی 250 میلیون دلاری ساخته شده، بعد از یک ماه اکران، تنها 265 میلیون دلار فروخته است. ذکر این نکته هم ضروری است که نیمی از فروش فیلمها به جیب سینمادارها میرود، این بدان معناست که از فروش فیلم تا اینجا، تنها 132.5 میلیون دلار به دیزنی میرسد؛ بنابراین اگر هزینههای بازاریابی را در نظر نگیریم، فیلم چیزی حدود 100 میلیون دلار به دیزنی ضرر مالی زده است.
دلایل شکست «موانا»؛ منتقدان فیلم را دوست نداشتند

زمانی بود که فیلمهای خانوادگی دیزنی در برابر نقدهای منفی مصونیت داشتند. خانوادهها بدون توجه به امتیاز منتقدان، بلیت میخریدند تا فرزندانشان را سرگرم کنند. اما این روزها شرایط تغییر کرده است و منتقدان با «موانا» بهشدت بیرحمانه -و البته واقعبینانه- برخورد کردند.
این بازسازی در حال حاضر میانگین امتیاز 33 درصد را در راتنتومیتوز دارد. با اینکه امتیاز مخاطبان روی 90 درصد ایستاده و فیلم نمرهی قابلقبول A منفی را در سینماسکور -که بازتابدهندهی واکنش تماشاگران در شب اول اکران است- ثبت کرده، اما این اعداد برای نجات فیلم کافی نیستند. دیزنی حالا باید امیدوار باشد که تبلیغات دهانبهدهان، این فیلم را مانند «وانکا» نجات دهد؛ اثری که با افتتاحیهی 39 میلیون دلاری شروع کرد اما با ثبات خوب در گیشه به فروش جهانی 634.5 میلیون دلار رسید. با این حال، با توجه به حضور رقبای قدرتمندی مانند «ادیسه» و «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید»، احتمال اینکه «موانا» به سرنوشت تلخ نسخهی لایو اکشن «دامبو» ساختهی تیم برتون دچار شود، بسیار بیشتر است.
منتقدان فیلم را «یک بازسازی بیروح و مصنوعی» توصیف کردند و وقتی چنین موج منفی سنگینی در فضای مجازی و رسانههای سینمایی شکل میگیرد، ذهنیت مخاطب تغییر میکند. این روزها هزینهی رفتن به سالن سینما (خرید بلیت برای یک خانوادهی چهار نفره، پاپکورن و هزینهی پارکینگ) به شدت بالا رفته است. وقتی والدین میبینند که منتقدان یک فیلم را چنین شدید کوبیدهاند، بهراحتی با خود میگویند: «صبر میکنیم تا چند ماه دیگر روی دیزنیپلاس منتشر شود.»
غولهای گیشه به «موانا» اجازهی نفس کشیدن هم ندادند

فیلمهای خانوادگی در سالهای اخیر دورانی طلایی را پشتسر گذاشتهاند (فروش یک میلیارد دلاری نسخهی لایو اکشن «لیلو و استیچ» گواه این مدعاست). اما یکی از دلایل اصلی شکست «موانا» این بود که بدشانسی آورد و با قویترین رقبای ممکن روبهرو شد. و البته طنز تلخ ماجرا اینجاست که سرسختترین رقیب دیزنی، خود دیزنی بود!
اولین و مهمترین رقیب، «داستان اسباببازی 5» بود. این انیمیشن استودیوی پیکسار، نهتنها نقدهای فوقالعادهای دریافت کرد، بلکه به یک پدیدهی فرهنگی تبدیل شد و یکی از اولین فیلمهای سال بود که از مرز فروش 1 میلیارد دلار عبور کرد. و دومین رقیب، انیمیشن «مینیونها و هیولاها» از استودیوی ایلومینیشن (رقیب اصلی دیزنی در انیمیشنسازی) بود که افتتاحیهی چندان خوبی را تجربه نکرد اما به لطف محبوبیت مینیونها، با قدرت به فروش خود ادامه داد.
اوضاع میتوانست در هفتههای بعدی بهبود پیدا کند اما غولهای بزرگ دیگری از راه رسیدند که «موانا» در مقایسه با آنها هیچ شانسی نداشت. ابتدا فیلم جدید کریستوفر نولان با فروش 124.5 میلیون دلاری، گیشهی آمریکای شمالی را به آتش کشید و «موانا» را به جایگاه دوم فرستاد و بعدتر هم بازار «مرد عنکبوتی» داغ شد تا کمتر کسی به «موانا» توجه کند.
«موانا» هنوز آنقدر قدیمی نشده بود که نسخه لایو اکشن داشته باشد

بیایید به استراتژی تجاری دیزنی نگاهی بیندازیم. این شرکت در فاصلهی سالهای 2010 تا 2019، بیش از 7 میلیارد دلار از طریق بازسازیهای لایو اکشن به جیب زده؛ پس منطقی است که مدیران استودیو بخواهند این فرمول پولساز را تا قطرهی آخر بدوشند. دیزنی با خود فکر کرد اگر «شیرشاه» میفروشد، چرا «موانا» نفروشد؟ اما مشکل اینجاست که دیزنی مفهوم «نوستالژی» را به درستی تحلیل نکرده است.
هرکدام از بازسازیهای لایو اکشن دیزنی که پرفروش بودهاند، بر اساس انیمیشنهای کلاسیک و قدیمی ساخته شدهاند. بین نسخهی اصلی «سیندرلا» (1950) و نسخهی لایو اکشن کنت برانا (2015)، بیش از 60 سال فاصله است. این فاصلهی زمانی به معنای تغییر نسل، تغییر تکنولوژیهای سینمایی و ایجاد یک حس دلتنگی واقعی است. اما ساخت نسخهی لایو اکشن از روی انیمیشنی که تنها 10 سال از عمر آن میگذرد، چیزی بیشتر از یک قمار احمقانه و بزرگ به نظر نمیرسد.
این تصمیم زمانی مضحکتر میشود که به یاد بیاوریم «موانا 2» تنها یک سال و نیم پیش اکران شده بود. بازسازی اثری مثل «کتاب جنگل» یک بهروزرسانی معنادار برای مخاطب مدرن بود، اما در مورد «موانا»، تماشاگر احساس کرد استودیو قصد دارد یک کالای جدید را دوباره به او بفروشد. همین مسئله باعث شد مردم بهراحتی از کنار «موانا» عبور کنند و آن را به چشم اثری ببینند که بعدا میتوانند در پلتفرمهای استریم به تماشایش بنشینند، نه فیلمی که برای تجربهاش حتما باید به سینما رفت.
«موانا» حرف تازهای هم برای گفتن نداشت

یکی از پرتکرارترین گلایههای منتقدان و حتی برخی از تماشاگران، این بود که نسخهی لایو اکشن «موانا» از لحاظ هنری و روایی کاملا خنثی است. فیلم هیچ زاویهی دید جدیدی، هیچ خوانش تازهای و هیچ لایهی پنهانی را به داستان اضافه نمیکند. فیلم صرفا یک کپی سکانسبهسکانس و پلانبهپلان از انیمیشن اصلی است.
قصه هم تقریبا هیچ تفاوتی با انیمیشن اصلی ندارد؛ موانا ندای اقیانوس را میشنود و از صخرههای جزیرهی موتونوی فراتر میرود تا در کنار مائویی، نیمهخدای مغرور (با بازی مجدد دواین جانسون)، تعادل را به طبیعت بازگرداند. اما مشکل اینجاست که جادوی بصری و اغراقهای شیرین انیمیشن در مدیوم لایو اکشن جواب نمیدهد. دواین جانسون که صداپیشهی مائویی در نسخه انیمیشنی بود، اینجا با یک کلاهگیس مسخره و جلوههای ویژهای که تلاش میکنند آناتومی کارتونی مائویی را در بدن یک انسان واقعی پیاده کنند، بیشتر به یک کاسپلیر (Cosplayer) شباهت دارد که گویی میخواهد ادای یک شخصیت کارتونی را در بیاورد.
حالا بماند که با حجم عظیم جلوههای ویژهی رایانهای برای خلق اقیانوس، هیولاها و فضای جزیره، استفاده از عبارت «لایو اکشن» برای این فیلم کمی خندهدار و گولزننده به نظر میرسد. وقتی تیم برتون «آلیس در سرزمین عجایب» را ساخت، استایل بصری گوتیک و خاص خودش را به داستان تزریق کرد که با انیمیشن اصلی متفاوت بود. اما کمپینهای تبلیغاتی «موانا» از همان روز اول فریاد میزدند که «این دقیقا همان انیمیشن قبلی است، فقط با آدمهای واقعی!» مخاطب امروز سینما دیگر به این راحتیها فریب نمیخورد. وقتی انیمیشن اصلی با آن کیفیت بالا در دسترس همه قرار دارد، ساخت یک فیلم لایو اکشن، کاملا غیرضروری به نظر میرسد.
بودجهی فیلم «موانا» بیش از حد نجومی بود

اگر یک عامل کلیدی وجود داشته باشد که واقعا «موانا» را به ورطه نابودی کشاند، بودجه سنگین فیلم است. همانطور که بالاتر هم اشاره شد، این فیلم 250 میلیون دلار هزینهی تولید روی دست دیزنی گذاشت که اگر هزینهی تبلیغات را هم به آن اضافه کنیم، به چیزی حدود 350 میلیون دلار میرسد. بله، دواین جانسون ستارهی گرانی است و دستمزد بالایی دارد. بله، ساخت اقیانوسهای دیجیتالی و محیطهای واقعگرایانه با سیجیآی هزینهبر است. و بله، «موانا 2» یک میلیارد دلار فروخته بود. اما در بازار فعلی، تخصیص چنین بودجهای تنها برای پروژههای صددرصد تضمینشده (مثل «انتقامجویان» یا «آواتار») منطقی است.
صنعت هالیوود سالهاست که با بحران بودجه دستوپنجه نرم میکند. استودیوها، بهویژه در دوران پسا-کرونا، به این باور غلط رسیدهاند که 200 الی 300 میلیون دلار بودجه، استاندارد جدید ساخت بلاکباسترهاست. اما بیایید بار دیگر یک حساب سرانگشتی ریاضی بکنیم. یک فیلم برای اینکه به سوددهی -یا حداقل نقطهی سربهسر- برسد، باید حداقل 2 برابر بودجهی تولیدش در گیشهی جهانی بفروشد. با بودجهی 250 میلیون دلاری، «موانا» باید 625 میلیون دلار میفروخت تا تازه کلمهی «شکستخورده» از روی پیشانیاش پاک شود!
آیا «موانا» پتانسیل کسب درآمد از طریق فروش اسباببازیها، اکشن فیگورها، لباسها و در نهایت سرویس دیزنیپلاس را دارد؟ قطعا. اما آثار سینمایی اغلب بر اساس میزان موفقیت در گیشه قضاوت میشوند. وقتی افتتاحیهی جهانی یک فیلم پرخرج به زحمت به 100 میلیون دلار میرسد، رسیدن به سوددهی چیزی شبیه به یک رویای دور از دسترس است.
شکست فیلم لایو اکشن «موانا» تنها یک اتفاق ساده در جدول فروش گیشه نیست؛ این رویداد یک کلاس درس برای تمام استودیوهای هالیوودی است. این شکست ثابت کرد که مخاطبان، ماشینهایی بیاحساس برای بلعیدن نوستالژی نیستند. آنها برای وقت، پول و شعور خود ارزش قائلاند.
دیزنی یکی از مقصران اصلی تورم بودجه در هالیوود است. بودجهی فیلمها باید مهار شود و هیچ راه دیگری وجود ندارد. در یک سیستم سالم اقتصادی، افتتاحیهی 100 میلیون دلاری یک فیلم خانوادگی باید یک پیروزی تلقی شود اما به لطف ولخرجیهای بیحسابوکتاب، فقدان خلاقیت هنری، و طمع استودیو برای دوشیدن فرنچایزها، ما اکنون در نقطهای ایستادهایم که حتی طرفداران دوآتشهی دیزنی هم به آسانی از کنار یکی از محبوبترین پرنسسهای مدرن دیزنی رد میشوند. حالا باید منتظر ماند و دید که شکست این فیلم، چه تاثیری روی برنامههای آتی دیزنی میگذارد.
منبع: slash/film








